این اپیزود پادکست رادیوپلیمرایران (از تاریخ شفاهی صنعت پلیمر) را بشنوید و یا بخوانید: عیسی غریبی مردی به اصالت ارسباران

بسپار/ ایران پلیمر عیسی غریبی کلیبر بدون اغراق، بخشی از تاریخ زنده صنعت پلیمر ایران است. نامی آشنا برای دستاندرکاران صنعت پلاستیک و بهویژه در تولید قطعات پلیمری بهداشتی ساختمان. مردی که خیر مدرسه ساز است، رویای سرزمینی بدون فقر و بی سوادی دارد، بارها به عنوان چهره ای پرآوازه و کارآفرینی نمونه تقدیر شده و در دل بحران ها همواره، امید را در بطن تولید و در میان کارکنان زنده نگه داشته است.
شجریان، بنان و مرضیه گوش می کند و هرچند خود می گوید که دوست داشت قاضی شود، بعید می دانم که مهر او قضاوت را برایش ممکن می کرد.
او عاشق سرسبزی ست و با خود اصالت ارسباران را به همراه دارد. همواره نقش او و همسر گرامی، در تربیت فرزندان برایم الهام بخش بوده و به آن غبطه ها خورده ام. قلبا برای او احترامی بی حد دارم./ تبسم علیزادمنیر
نسخه شنیداری (نیازمند به فیلترشکن)
این اپیزود از پادکست رادیوپلیمر ایران (تاریخ شفاهی علوم و صنایع پلیمر و پوشش) را چهارسال پیش ضبط کردیم. امیدواریم دوباره بشنوید و یا اگر مایلید خلاصه ای پیاده سازی شده از آن را در قالب متن زیر بخوانید:
بسپار- آقای غریبی عزیز، ما خیلی خوشحالیم که یک بار دیگر با شما گفتوگو میکنیم. در طول سالهایی که مشغول انتشار رسانه بودهایم، طبیعتاً بارها با هم درباره موضوعات مختلف گفتوگو داشتهایم. امروز در قالب پادکست رادیو پلیمر ایران در خدمت شما هستیم و قصد داریم بخشی از تاریخ شفاهی صنعت پلاستیک را از زبان شما بشنویم. شما، البته، در حوزه امور خیریه و همچنین حفاظت و مراقبت از محیط زیست نیز فردی بسیار فعال و شناختهشده هستید که امیدوارم در این گفتوگو به آن هم بپردازیم. اما در ابتدا از شما خواهش میکنم از ابتدای ورودتان به صنعت پلاستیک صحبت کنید. اینکه چه سالی بوده و از چه حوزهای آغاز کردید؟
عیسی غریبی: با سپاس از شما که همیشه به شرکت سنی پلاستیک و به من لطف داشتهاید و از ما حمایت کردهاید. من هم از شما سپاسگزارم که در تمام این مدت، خالصانه در صنعت پلاستیک تلاش کردهاید، اطلاعات جمعآوری کردهاید، اهل فن را گرد هم آوردهاید، مردم را مطلع کردهاید و خیلی آرام و با رویکردی مردمی به کار خود ادامه دادهاید. الحمدلله همچنان پابرجا و موفق هستید. اخلاق و شخصیت شما واقعاً برای همه خانمها الگو است.
بسپار- لطف دارید.
عیسی غریبی: خیلی خوشحالم که پسر شما هم به این کار علاقهمند شده و حالا میخواهد مدیریت بخش پادکست را بر عهده بگیرد.
من قبل از انقلاب تجارت میکردم و لوازم بهداشتی ساختمانی را وارد میکردم. فعالیتم خیلی گسترده بود؛ حتی ماهی ۵۰۰ تا ۶۰۰ کانتینر از ایتالیا کاشی، سرویس چینی و انواع محصولات پلاستیکی، مثل سیفون و فلاشتانک، وارد میکردم. در آن زمان، بیشتر از اینکه در ایران فعالیت تولیدی داشته باشم، در زمینه واردات فعال بودم.
وقتی انقلاب شد، حس ملیگرایی خیلی به من فشار آورد. با خودم گفتم به اندازه کافی کالا وارد کردهایم و حالا باید در ایران تولید کنیم و گذشته را جبران کنم. با اینکه نمایندگیهای بسیار قوی و پردرآمدی داشتم، با شروع انقلاب همه آنها را تعطیل کردم و گفتم باید تولید کنم.
برای تولید، چند رشته مختلف را انتخاب کرده بودم؛ تولید شیرآلات، چون سابقه زیادی در این زمینه داشتم، تولید سینک و همچنین تولید لوازم پلاستیکی. کاری را در رشت شروع کردیم، کاری را هم در تبریز، اما تولید پلاستیک را در تهران آغاز کردم، چون خودم میخواستم نزدیک کارخانه باشم.
علت انتخاب صنعت پلاستیک این بود که در خارج از کشور، مثلاً سیفون زیرِ دستشویی، همهجا پلاستیکی شده بود، اما در ایران، محصولاتی که وارد میکردیم یا مورد استفاده قرار میگرفت، بیشتر از جنس سرب و برنج بود. تقریباً تمام لوازم حمام، مانند جاصابونی، جاآینه و بسیاری از وسایل دیگر، فلزی بودند و بیشتر از ایتالیا وارد ایران میشدند. آن زمان هنوز چین حضور پررنگی در بازار نداشت.
به این دلیل پلاستیک را انتخاب کردم که تولید آن تکمرحلهای بود. از طرفی، بعد از انقلاب واردات تقریباً متوقف شده بود و من تصمیم گرفتم محصولات پلاستیکی تولید کنم. برای مثال، ساخت یک جاصابونی برنجی نیازمند ریختهگری، پرداختکاری، تراشکاری، صافکاری، پولیش و مراحل متعدد دیگری بود؛ کاری بسیار کاربر و با تیراژ پایین. اما همان جاصابونی پلاستیکی تنها در یک مرحله تولید میشد و مزیتهایی مانند زنگ نزدن، قیمت تمامشده کمتر و امکان تولید انبوه داشت.
در نتیجه تصمیم گرفتم وارد تولید پلاستیک شوم. اما در ایران هیچ امکاناتی وجود نداشت که حتی کوچکترین اطلاعاتی از کسی بگیرم یا یاد بگیرم اصلاً پلاستیک را چگونه تولید میکنند. هر کاری کردم، جایی یا کسی را پیدا نکردم که بتواند کوچکترین کمکی به من بکند.
تهران را انتخاب کردم و سعی کردم کارخانه داخل شهر باشد، چون علاقهمند نبودم کارخانهام خارج از شهر باشد و مجبور شوم هر روز چند ساعت در رفتوآمد باشم. میخواستم محل کارخانه نزدیک باشد تا رفتوآمد راحتتر انجام شود. در نتیجه، همین محلی را که الآن میبینید، آن زمان خریدم.
بسپار- در خیابان اتحاد هستید.
عیسی غریبی: در خیابان اول اتحاد. این کارخانه قبل از من سابقه تولید دستگاههای تهویه هوا را داشت و متعلق به آقای ویگن فیلیپوسیان بود. من اینجا را خریدم که حدود ۵ هزار مترمربع مساحت دارد. بعد هم تمام ساختمانهای آن را خودم ساختم. ایشان ساختمانهای قابلتوجهی نداشت؛ آنها را تخریب کردم و از نو ساختیم.
اولین کاری که شروع کردیم، قالبسازی بود. البته قالبسازهایی که با آنها کار میکردیم، واقعاً اطلاعاتی از رئولوژی پلاستیک نداشتند.
گفتیم اول قالبها را سفارش بدهیم، چون ساخت آنها چند ماه طول میکشید. محصولاتی که انتخاب کردیم، سیفون زیرِ دستشویی، زیرآب، کفشور و محصولاتی از این دست بود؛ چیزهایی که مصرف زیادی داشت و با توجه به سابقه فعالیت من در حوزه لوازم بهداشتی، فکر میکردم میتوانم نمایندههایم را قانع کنم که محصولات پلاستیکی از فلزی بهتر هستند. چند قالبساز پیدا کردیم. از کیفیت کارشان اطمینان نداشتیم، اما ناچار بودیم سفارش ساخت قالبها را به آنها بدهیم.
بعد نوبت خرید دستگاه رسید. چون هیچ تجربهای نداشتیم، اولین دستگاه را از مرحوم آقای ابتکار، خدا رحمتش کند، خریدیم. یک دستگاه دستدوم خریدم و یک دستگاه ایرانی هم از ماهر خریدم. آن زمان استفاده از دستگاههای خارجی در میان تولیدکنندگان چندان مرسوم نبود. در مجموع حدود هفت یا هشت دستگاه تهیه کردیم.
وقتی قالبها آماده شد، من قبلاً مواد ABS را از ژاپن وارد کرده بودم. چون از تجارت با سرمایه خوبی وارد صنعت پلاستیک شده بودم، حدود ۳۰۰ تن ABS سفید و رنگی از ژاپن آورده بودم.
وقتی اولین قالب را برای آزمایش راهاندازی کردیم، با مشکلات زیادی روبهرو شدیم. نیروی فنی نداشتیم و مدام این طرف و آن طرف دنبال کسی میگشتیم که بتواند به ما کمک کند. خیلی اذیت شدیم.
بعد گفتند ABSهایی که آوردهاید گاز دارد و نمیشود با آن کار کرد. قبل از من هم پلاسکوکار مقدار زیادی ABS قهوهایرنگ وارد کرده بود که آن هم میگفتند گاز دارد؛ نه خودشان میتوانستند مصرفش کنند و نه کسی در بازار حاضر بود آن را بخرد. در بازار هم مواد مختلفی وجود داشت که به خاطر همین مسئله، یعنی به اصطلاح «گازدار بودن»، استفاده نمیشد و با قیمتهای بسیار پایین معامله میشد.
یادم هست به من خبر دادند که مرحوم آقای نعمت صدیقی، خدا رحمتش کند، دستگاه گازگیری ABS دارد. ABSهایی که وارد کرده بودم، برای من کیلویی ۹۰ ریال تمام شده بود. رفتم پیش آقای صدیقی و گفتم: حاجآقا، ما ۳۰۰ تن ABS آوردهایم. میگویند گاز دارد. چه کار کنیم؟ شما میتوانید برای ما گازگیری کنید؟ گفت: بله، بیاورید اینجا، گازگیری میکنم. پرسیدم: کیلویی چقدر میگیرید؟ گفت: کیلویی ۱۱ تومان!
گفتم: حاجآقا، واردات این ABS برای من کیلویی ۹ تومان تمام شده، آن وقت شما برای گازگیری کیلویی ۱۱ تومان میگیرید؟ گفت: بله. این دستگاه گازگیری را من دارم و برای پلاسکو هم کمتر از این صرف نمیکند.
دیدیم اصلاً امکانش نیست این همه پول بابت چیزی بدهیم که حتی نمیدانستیم گازگیری دقیقاً چیست. برای شرکتهای خارجی هم مرتب نامه نوشتم که این مواد گاز دارند و این مشکل را ایجاد کردهاند. آنها جواب میدادند که اصلاً متوجه منظور شما نمیشویم؛ گازدار بودن یعنی چه؟
همین شد که شروع کردم از انگلستان، آمریکا و حتی استرالیا کتابهای تخصصی صنعت پلاستیک، به زبان انگلیسی، تهیه کردم و آوردم. تنها کتابی هم که در ایران، در دانشگاه تهران، پیدا کردم، یک هندبوک بود که حدود ۲۰ سال قبل از زمانی که من آن را پیدا کردم چاپ شده بود، اما تنها منبعی بود که میتوانستم اطلاعات اولیه را از آن استخراج کنم.
در یکی از همین کتابها دیدم برای ABS از واژه Degassing استفاده شده است. این موضوع را دنبال کردم و متوجه شدم منظور از آن، در واقع خشک کردن و گرم کردن مواد است تا رطوبت موجود در ABS، که مادهای رطوبتگیر است، خارج شود. برای اولین بار فهمیدم که مشکل، گاز نیست. رطوبت موجود در مواد است. هیچکس آن زمان این موضوع را نمیدانست. وقتی رطوبت داخل مواد با گرم کردن خارج نمیشد، هنگام تزریق وارد قالب میشد و قطعات خطخطی درمیآمدند و سطح صافی نداشتند.
بعد از اینکه این موضوع را فهمیدیم، ABSها را روی چراغ علاءالدین پهن کردیم تا خشک شوند. نتیجه خیلی بهتر شد. بعد یک جعبه ساختیم، مواد را داخل آن ریختیم و ترموستات گذاشتیم؛ نتیجه باز هم بهتر شد. اما هنوز مقدار کمی مشکل باقی مانده بود.
در نهایت داخل همان کابینت یک سوراخ ایجاد کردیم و یک هواکش نصب کردیم. این کار هم کمک کرد و در نهایت محصولی بسیار شفاف و براق تولید شد.
آن زمان در مجله صنایع پلاستیک مقالهای نوشتم و گفتم: از چیزی که به آن گازگیری میگویند نترسید. هر ABSی که میگویند گاز دارد، قابل استفاده است. ما دستگاهی بسیار ساده و ارزان طراحی و ساختهایم. هر کسی بخواهد، روش ساختش را به او یاد میدهیم و اگر هم نخواهد خودش بسازد، ما برایش آماده میکنیم.
حدود ۴۰ یا ۵۰ دستگاه هم ساختیم. داخل آنها هیتر، ترموستات و هواکش تعبیه شده بود. ABSها را در سینیهای مختلف، با ضخامت حدود چهار تا پنج سانتیمتر، داخل دستگاه میریختیم. مواد حدود دو ساعت در آنجا میماند تا رطوبتش خارج شود و بعد ABS بسیار صاف و باکیفیت از دستگاه بیرون میآمد. خودم هم از همان ABSهای قهوهای پلاسکو مقدار زیادی خریدم. از مواد دیگری هم که همه میگفتند گازدار هستند، هرچه پیدا میکردم میخریدم و استفادههای زیادی از آنها کردیم.
در نتیجه، اولین کار تولید پلاستیک را با سختی بسیار زیاد و مطالعات فراوان آغاز کردیم. بیشتر دانستههایم را از همین کتابها یاد گرفته بودم، اما بخش زیادی هم حاصل آزمون و خطا بود. هر مطلبی را که در کتابها میخواندم، در کارگاهی که برای خودم درست کرده بودم، روی دستگاهها آزمایش میکردم. مواد مختلف را امتحان میکردم و نتایجشان را میدیدم.
خیلی نکات اختصاصی هم پیدا کردم که اصلاً در کتابها وجود نداشت. مثلاً اینکه چگونه میتوان بدون افزودن رنگ، یک قطعه پلاستیکی با ظاهر صدفی تولید کرد. این را در جریان همین آزمایشها و کاملاً اتفاقی به دست آوردم؛ اینکه میتوان با تنظیم شرایط تولید، بدون استفاده از رنگ، قطعهای با ظاهر صدفی تولید کرد.
آن زمان در ایران کسی اطلاعاتش را با دیگری به اشتراک نمیگذاشت. به همین دلیل، بسیاری از این تجربهها حاصل کار عملی خودمان بود.
وقتی کار را شروع کردیم، در کنار محصولات دیگر، تولید سیفون را هم آغاز کردیم. آن زمان هر سیفون را ۳۵ ریال میفروختیم.
بسپار- چه سالی بود، آقای غریبی؟
عیسی غریبی: سال ۱۳۶۰. هیچکس این سیفونهای پلاستیکی را نمیخرید، چون همه به استفاده از سیفونهای سربی و برنجی عادت کرده بودند. اما چون از قبلِ انقلاب هنوز مقدار زیادی کالای وارداتی داشتم، وقتی نمایندهها برای گرفتن کالا مراجعه میکردند و با حوالههای مراکز تهیه و توزیع خرید میکردند، به آنها میگفتم اگر مثلاً از من شیرآلات میخواهید، باید یک جعبه از این سیفونهای پلاستیکی را هم ببرید.
آن زمان هر کارتن ۵۰ عدد سیفون داشت که قیمت هر کدام ۳۵ ریال بود. حتی داخل هر کارتن برگهای میگذاشتیم و توضیح میدادیم که این سیفون پلاستیکی زیرِ دستشویی بهراحتی نصب میشود، آببندی مناسبی دارد، زنگ نمیزند، رسوب نمیگیرد و در همه جای دنیا برای این کاربرد از پلاستیک استفاده میکنند. همچنین قیمت آن هم بسیار مناسبتر بود. در حالی که سیفون برنجی آن زمان ۶۰ ریال قیمت داشت، سیفون پلاستیکی را ۳۵ ریال عرضه میکردیم.
کمکم مردم شروع کردند به خریدن و نصب کردن سیفونهای پلاستیکی. وقتی دیدند واقعاً نصبش راحت است و عملکرد خوبی دارد، به آن اعتماد کردند.
در واقع، سیفون پلاستیکی برای نخستین بار در ایران توسط من تولید شد. بهطور کلی، تمام لوازم بهداشتی ساختمانی پلاستیکی را برای اولین بار من در ایران تولید کردم. قبل از من کسی این محصولات را بهصورت پلاستیکی نساخته بود. تنها شرکتی که محصول پلاستیکی تولید میکرد، وان پلاستیک بود که فقط وان تولید میکرد. آنها با همکاری یک شرکت اتریشی، وانهای پلاستیکی را تولید میکردند، اما سایر اقلام را ما با همین سختیها تولید کردیم و برایشان بازار به وجود آوردیم.
بسپار- چون شناختی از این محصولات وجود نداشت، نیاز به بازارسازی بود.
عیسی غریبی: بله، بازارسازی میکردیم.
برای من که آنهمه کالای وارداتی داشتم و معاملات بزرگ انجام میدادم، واقعاً سخت و حتی خجالتآور بود که به کسی چندین میلیون تومان جنس بفروشم، اما در کنارش بخواهم یک کارتن سیفون هم که مثلاً ۵۰ عددِ ۳۵ ریالی بود و در مجموع ۱۷ یا ۱۸ تومان میشد، به او تحمیل کنم.
انرژی و وقت میگذاشتم، چون اعتقاد داشتم پلاستیک بهترین راهحل برای رفع نیاز کشور است. واردات تقریباً متوقف شده بود و اگر کالاهای وارداتی تمام میشد، با کمبود مواجه میشدیم. اما با تولید محصولات پلاستیکی میتوانستیم شبانهروز تولید کنیم و کشور را بینیاز کنیم. ضمن اینکه این محصولات آببندی بسیار بهتری داشتند و عمرشان هم از نمونههای فلزی بیشتر بود. قطعات فلزی بعد از دو یا سه سال رسوب میگرفتند و خراب میشدند.
کمکم این محصولات جا افتادند. بعد از آن اقلام دیگری هم تولید کردیم؛ فلاشتانک پلاستیکی، شیلنگهای پلاستیکی و محصولات مختلف دیگر. آن زمان هنوز هیچکس غیر از من این محصولات را تولید نمیکرد. در همان سال اول، حدود ۴۰ تا ۵۰ قلم کالا تولید کردیم و با تکیه بر اعتبار شخصی خودم، برای آنها بازار کوچکی ایجاد کردیم. البته این بازارسازی واقعاً با سختی زیادی همراه بود.
یعنی آنقدر به خودم فشار آوردم تا نیروهای ما کار با دستگاههای ایرانی را یاد گرفتند. ابتدا دستگاهها را خریده بودیم، اما کسی بلد نبود با آنها کار کند. قالبهای زیادی را خراب کردیم، چون نیروی متخصص نداشتیم. اما بهتدریج، با همین تجربههای اولیه، نیروها قالب را شناختند، دستگاه را شناختند، گازگیری مواد را یاد گرفتند و اطلاعات بیشتری به دست آوردند.
کمکم دستگاههای دیگری هم از خارج وارد کردیم. آن زمان هنوز دستگاههای تایوانی و چینی در صنعت پلاستیک ایران رایج نبودند. یادم هست اولین دستگاه پلاستیک FCS که ۹۰ تن بود، وارد کارخانه ما شد. نماینده شرکت “نگروباسی” در کارخانه حضور داشت و به من گفت: شما آدم باهوش و عاقلی بودید؛ چرا دستگاه تایوانی خریدید؟ اینها کار نمیکنند.
گفتم: حالا امتحانش میکنیم؛ پول خیلی زیادی هم بابتش ندادهایم.
آن زمان آقای علیپور از شرکت کروز نماینده FCS بودند. یک دستگاه ۹۰ تنی در نمایشگاه آورده بودند که با آن فنجان یکبارمصرف تولید میکردند. من همان دستگاه را همراه با قالبش در نمایشگاه به قیمت ۹ میلیون تومان خریدم.
بسپار- اگر یادتان هست، چه سالی بود؟
عیسی غریبی: فکر میکنم سال ۱۳۶۳ بود.
بسپار- همان زمان قیمت یک دستگاه ساخت داخل چقدر بود؟
عیسی غریبی: اگر اشتباه نکنم، دستگاه ۹۰ تنی ایرانی حدود یک میلیون و ۷۰۰ یا یک میلیون و ۸۰۰ هزار تومان قیمت داشت. به این ترتیب، ما اولین دستگاه خارجی را هم با ترس و لرز خریدیم. اروپاییها خیلی ما را ترسانده بودند و میگفتند دستگاه تایوانی کار نمیکند، خراب میشود و به درد نمیخورد.
اما روزبهروز دیدیم که اتفاقاً دستگاه خیلی خوب کار میکند و هیچکدام از مشکلاتی که میگفتند پیش نیامد. فنجان یکبارمصرف هم با آن تولید میکردیم. برای ما خیلی عجیب بود که مثلاً در هر دقیقه هفت یا هشت ضرب تولید میکرد. دیدیم سرعت تولیدش اصلاً با دستگاههای ایرانی قابل مقایسه نیست.
بعد از آن، شروع کردیم دستگاههای بیشتری خریدیم، وارد کردیم و تولید را گسترش دادیم. مرتب قالب میساختیم، واحد قالبسازی خودمان را راهاندازی کردیم و بخشی از قالبها را هم به سازندگان بیرون سفارش میدادیم. از همان ابتدا هیچ علاقهای به تولید لوازم خانه و آشپزخانه که دیگران تولید میکردند، نداشتم. میگفتم بگذار دیگران آن محصولات را تولید کنند؛ چرا من وارد آن حوزه شوم؟ من ترجیح دادم وارد حوزه لوازم بهداشتی ساختمانی شوم، چون میتوانستم خودم آن را پایهگذاری کنم، رونق بدهم و در بازار جا بیندازم. ضمن اینکه با همکاران خودم هم وارد رقابت نمیشدم. واقعاً هیچ رقابتی با هیچکدام از همکاران نداشتیم، چون حوزه فعالیتمان کاملاً متفاوت بود؛ نه شبکه پخشمان یکی بود و نه مشتریهایمان.
کار اصلی ما، یعنی تولید لوازم بهداشتی ساختمانی، روزبهروز گستردهتر میشد. واحد فروش را توسعه دادیم، تعداد نمایندهها را افزایش دادیم و چون از قبل اعتبار خوبی در بازار داشتم و همه مرا میشناختند، خیلی زود به لیدر بازار تبدیل شدیم. عملاً رقیبی نداشتیم و این موفقیت را با روابط بسیار خوب به دست آوردیم.
الان هم اگر شما به بازار لوازم بهداشتی ساختمان بروید و از هر کسی درباره سنی پلاستیک یا غریبی سؤال کنید، تصور نمیکنم کسی از ما دلخور باشد یا ایرادی از ما بگیرد. ما هیچوقت مشتریمداری، احترام به مشتری و تأیید حق او را فراموش نکردیم. همیشه حق را به مشتری دادهایم و با روشهای نوین مدیریت فروش با آنها رفتار کردهایم. به همین دلیل، رابطهای بسیار خوب و دوستانه با نمایندگانمان داریم و از این ارتباط لذت میبریم.
روز اولی که کار را شروع کردیم، فقط دو دستگاه ابتکار داشتیم؛ یک دستگاه ۱۰۰ تنی و یک دستگاه ۴۰۰ تنی. کار را با همانها آغاز کردیم. کمکم یاد گرفتیم و بهتدریج تعداد دستگاهها را افزایش دادیم. آن زمان مجموع کارکنان ما ۱۰ نفر بودند. امروز فقط در همین کارخانه ۲۸۰ نفر مشغول به کار هستند و علاوه بر این، چهار کارخانه دیگر هم داریم (این مصاحبه 4 سال پیش ضبط شده، امروز مجموعه دوبرابر همکار دارد./ بسپار).
الان حدود هزار و ۳۰۰ تا هزار و ۴۰۰ محصول تولید میکنیم. برای مثال، یک فلاشتانک بهتنهایی حدود ۶۰ تا ۷۰ قطعه دقیق دارد. همه این قطعات باید تولید شوند، جمعآوری شوند، در انبار نگهداری شوند تا مجموعه کامل شود، بعد مونتاژ، بستهبندی و روانه بازار شوند.
این نوع تولید سرمایهگذاری بسیار زیادی میخواهد و فضای انبار بزرگی هم لازم دارد. بعضی از تولیدکنندگان فقط یک محصول تولید میکنند؛ مثلاً ۱۰۰ تن از یک کالا را تولید میکنند و همان محصول مستقیماً وارد بازار میشود. نه انبار قطعات لازم دارد و نه مونتاژ.
اما ما از ابتدا کار سختتر را انتخاب کردیم. به همین دلیل، هیچوقت مشکل فروش یا کمبود نقدینگی نداشتهایم، چون محصولات ما ارزش افزوده بالایی دارند. اینطور نیست که رقیبی بتواند همان محصول را مثلاً ۱۰۰ تومان ارزانتر عرضه کند و مشتری دیگر از ما خرید نکند. محصولات ما پیچیدگی فنی زیادی دارند و هر کسی نمیتواند وارد این حوزه شود. شاید بتوانند یک یا دو قلم کالا تولید کنند، اما ما حدود هزار و ۴۰۰ قلم محصول تولید میکنیم.
اگر فرض کنیم بازار ۵۰۰ قلم از محصولات با رکود مواجه شود. یا از میان بیش از دو هزار مشتری ما، ۵۰۰ مشتری شرایط مناسبی نداشته باشند، باز هم سایر مشتریان هزینههای مجموعه را پوشش میدهند. به همین دلیل، هیچوقت با مشکل کمبود نقدینگی مواجه نشدهایم.
البته مدیریت چنین مجموعهای هم مشکلات خاص خودش را دارد. داشتن رنگهای مختلف، مدلهای متنوع و محصولات گوناگون، هم انبارداری را دشوار میکند و هم هنگام تولید، بهدلیل تغییر رنگ مواد، ضایعات ایجاد میشود.
اما وقتی تولید تکمحصولی باشد، کار بسیار سادهتر است. مثلاً در تولید سینک آشپزخانه، ورق آماده وارد دستگاه پرس میشود، شکل میگیرد و همان محصول مستقیماً به بازار عرضه میشود. نه مونتاژ پیچیدهای دارد و نه به نیروی انسانی زیادی نیاز دارد. اما من از همان ابتدا دوست داشتم از نیروی انسانی استفاده کنم، اشتغال ایجاد کنم و کارگر داشته باشم. هدفم این نبود که همهچیز را کاملاً اتوماتیک کنم و با چند نفر کارخانه را اداره کنم.
یعنی واقعاً لذت میبرم که افراد زیادی مشغول کار هستند. علاوه بر کارگرانی که الآن در کارخانه مشغول به کارند، تعداد زیادی هم در خانههایشان برای ما مونتاژ انجام میدهند. بیشتر قطعات ریز ما در خانهها مونتاژ میشود و شاید چند صد نفر به این شکل با ما همکاری میکنند.
با توجه به سرمایه خوبی که از ابتدا، از دوران تجارت، همراه خودم به این مجموعه آوردم، هیچوقت از نظر انبار، فضای کار، سرمایهگذاری یا فروش نسیه مشکلی نداشتیم. هر زمان لازم بوده دستگاه، قالب یا مواد اولیه بخریم، بدون نگرانی این کار را انجام دادهایم. تا امروز، در مجموعه سنی پلاستیک، هیچکس احساس نکرده که از نظر مالی دچار مشکل باشیم. اینکه برای خرید قالب، دستگاه یا مواد اولیه معطل بمانیم و بگوییم چند روز صبر کنیم تا بعد بخریم.
با توجه به اینکه سابقه من در حسابداری بوده، همیشه روی کنترل مالی حساسیت زیادی داشتهام و برنامهریزی کردهام که هیچوقت با مشکل مالی روبهرو نشویم. ما هیچوقت از بانک وام نگرفتهایم. هیچوقت هم به مشتریای که درخواست خرید مدتدار داشته، نگفتهایم که فقط باید نقدی خرید کند. هیچ مشتریای را مجبور نکردهایم پیشپرداخت بدهد. هر مشتری که کالا بخواهد، برایش ارسال میکنیم. بعضیها ده روز بعد پرداخت میکنند، بعضیها یک ماه بعد؛ هیچ اشکالی هم ندارد، چون از نظر مالی مشکلی نداریم.
امروز فقط کافی است منشی یا مسئول خرید ما یک تماس تلفنی بگیرد؛ کالا برایمان ارسال میشود، بدون اینکه کسی از ما پیشپرداخت بخواهد. این نتیجه سالها خوشحسابی و اعتمادی است که با همه ایجاد کردهایم.
در سنی پلاستیک هم اگر کالایی بخریم، معمولاً دو یا سه روز بعد، حتی قبل از اینکه طرف مقابل پیگیر شود، خودمان حسابش را تسویه میکنیم. پرداخت حقوق کارکنان هم همیشه منظم بوده است. امکان ندارد حقوق به ماه بعد موکول شود. تا امروز، همیشه حقوق و تمام مزایا را حداکثر تا روز سیام یا سیویکم هر ماه پرداخت کردهایم.
هیچوقت در این زمینه کوتاهی نکردهایم که کارگری از ما دلخور باشد یا نگران شود که حقوقش چه زمانی پرداخت خواهد شد. به همین دلیل، واقعاً همه کارکنانی که اینجا کار میکنند، شرکت را دوست دارند. باور کنید رابطهای عاشقانه با مجموعه دارند. من هم آنها را دوست دارم و آنها هم شرکت را دوست دارند و با دلوجان همکاری میکنند. هیچکس در این مجموعه خرابکاری نمیکند، چون توانستهایم روابطی شبیه یک خانواده در محیط کار ایجاد کنیم.
من هم خودم هیچوقت از کار خسته نشدهام. با اینکه الآن ۷۵ سال سن دارم، هر روز صبح سر کار میآیم؛ چه در کارخانه و چه در باغبانی. تا ساعت هشت یا نه شب مشغول کار هستم و اصلاً نمیدانم خستگی یعنی چه. تا امروز پیش نیامده که از محل کار بیرون بروم و بگویم احساس خستگی میکنم. همیشه برای کار آمادهام. اتفاقاً اگر کار نداشته باشم، آن وقت احساس خستگی میکنم.
کسانی که تنبل هستند یا از همان ابتدا میخواهند با وام کارشان را راه بیندازند، معمولاً موفق نمیشوند. من چون وام نگرفتهام، قیمت تمامشده محصولم پایینتر است، چون بهرهای پرداخت نمیکنم. اما خیلیها با وام کار میکنند و بهره بانکی روی هزینه تولیدشان میآید.
در تولید، معمولاً سود آنقدر نیست که بتوانید ۲۰ درصد بهره بانکی هم پرداخت کنید. هر کسی در این شرایط وام بگیرد، معمولاً ضرر میکند؛ مگر اینکه محصولی کاملاً منحصربهفرد تولید کند که رقیبی نداشته باشد.
مثلاً من این کارخانه را زمانی خریدم که دلار حدود ۱۰ تومان بود. ماشینآلات را هم با همان قیمت خریدم و همه را با سرمایه خودم پرداخت کردم. بنابراین هیچ بهرهای هم نمیپردازم. در نتیجه، اگر محصولی را هزار تومان بفروشم، مثلاً ۲۰ درصد سود دارم. اما اگر شما امروز بخواهید همان محصول را با همین قیمت مواد اولیه تولید کنید، شاید قیمت تمامشدهتان ۱۵۰۰ تومان شود؛ چون باید بهره وام، اجاره محل، هزینه سرمایهگذاری و سایر هزینهها را هم پرداخت کنید.
آن زمان، فرض کنید این کارخانه را حدود پنج میلیون تومان خریده بودم، اما امروز شاید ارزش آن به ۳۰۰ میلیارد تومان رسیده باشد. اگر امروز بود، دیگر نمیتوانستم چنین ملکی را در داخل تهران بخرم. الآن واقعاً خرید کارخانه در تهران تقریباً غیرممکن شده است.
ماشینآلات هم آنقدر گران شدهاند که وقتی هزینه سرمایه و بهره پول را حساب میکنید، میبینید دیگر توجیه اقتصادی چندانی ندارد. در بهترین حالت، فقط میتوانید بهره بانکی را جبران کنید.
به همین دلیل، امروز خیلیها با وام بانکی کارخانه راهاندازی میکنند، اما معمولاً موفق نمیشوند؛ چون کارخانههایی که رقیب دارند، بهسختی میتوانند ۱۵ تا ۲۰ درصد سود داشته باشند و اگر بخش عمده این سود صرف پرداخت بهره بانک شود، چیزی برای تولیدکننده باقی نمیماند.
بسپار- آقای غریبی، میخواستم سؤال دیگری هم از شما بپرسم. در طول این ۴۰ سال فعالیت، چند بار با بحران مواجه شدهاید؟ چه در مجموعه خودتان و چه در مقاطعی که احساس کرده باشید اقتصاد کشور واقعاً با یک بحران جدی روبهرو شده است؟
عیسی غریبی: راستش را بخواهید، من از نظر تولید هیچوقت با بحران جدی روبهرو نشدم. شاید پیش آمده باشد که قالبی ساختهایم اما آن محصول با استقبال بازار مواجه نشده است؛ این اتفاق برای ما بارها افتاده و طبیعی هم هست.
اما اینکه نتوانیم محصولاتمان را بفروشیم، کالا در انبار بماند یا مجبور شویم بهدلیل کمبود کار، کارگری را اخراج کنیم، هیچوقت چنین شرایطی نداشتهایم. تا امروز حتی یک نفر را به این دلیل که کار نداشتیم اخراج نکردهایم؛ مگر اینکه خودش استعفا داده و رفته باشد یا مثلاً مشکلی مانند اعتیاد داشته که ناچار به قطع همکاری شدهایم.
اما هیچوقت به بهانه اینکه کار نداریم، کسی را اخراج نکردهایم. حتی اگر به ورودی کارخانه هم نگاه کنید، همیشه آگهی استخدام داریم، چون حدود یک سال است که با توجه به افزایش هزینههای زندگی و کرایه خانه در تهران، بسیاری از کارگران دیگر نمیتوانند در تهران بمانند و این متأسفانه چالشی است که بیشتر صنایع تهران با آن روبهرو هستند. بحرانهای ما بیشتر با شهرداری، مسائل مربوط به ساختوساز و گاهی هم با وزارت مسکن بوده است. برای حل این مشکلات واقعاً تلاش زیادی کردیم.
مثلاً شهرداری بخشی از زمین کارخانه را بایر اعلام کرده بود. به دادگاه شکایت کردیم و گفتیم: مگر میشود در یک کارخانه پنجهزار متری، وسط زمین، دو هزار و پانصد متر را بایر اعلام کنند؟ همه از این موضوع تعجب میکردند و حتی میخندیدند، اما قاضی بر اساس گزارش سازمان مسکن نوشته بود که آن قسمت بایر است.
حدود ۱۲ سال طول کشید تا توانستیم از طریق دادگاه و در نهایت شورای عالی قضایی، حکم بگیریم که آن رأی باطل است و زمین متعلق به خودمان است. امروز همه امور ساختمانی چهار کارخانه ما در تهران کاملاً سامان یافته است و واقعاً با آرامش و لذت کار میکنیم. هیچکدام از تنشهایی که بسیاری از واحدهای تولیدی با آن مواجه هستند، در مجموعه ما وجود ندارد.
هیچ طلبکاری برای دریافت طلبش مراجعه نمیکند، هیچ کارگری برای مطالبه حقوقش مراجعه نمیکند و این آرامش، نتیجه همان نظم و برنامهریزی است. واقعاً ما با لذت کار میکنیم.
اگر بخواهیم مثل بعضیها کار کنیم، شاید سودمان دو برابر، سه برابر یا حتی ۱۰ برابر شود. مثلاً تا سال گذشته، برای چهار کارخانهمان حتی یک سهمیه دولتی هم نگرفته بودم. هیچچیزی از دولت نگرفتیم، هیچ ارز ترجیحی هم دریافت نکردیم و همه مواد را با ارز آزاد تهیه میکردیم. اصلاً هم دنبال این مسائل نمیرفتیم.
خودمان صادرات انجام میدهیم، ارز حاصل از صادرات داریم و با همان ارز، نیازهایمان را تأمین میکنیم. به هیچ عنوان وقت خودمان را صرف گرفتن وام، سهمیه یا رانت نمیکنیم. چون شما خبرنگار هستید، این را صادقانه میگویم و باید هم درست بگویم. نمیشود چیزی بگویم که واقعیت نداشته باشد. من تا سال گذشته حتی یک کیلو مواد اولیه سهمیهای از پتروشیمی نگرفته بودم. فقط از سال گذشته شروع کردیم، آن هم به این دلیل که سازمان امور مالیاتی دیگر بعضی از فاکتورهای متفرقه را قبول نمیکرد.
با خودم میگویم اگر سودمان کمتر باشد، چه اتفاقی میافتد؟ فرض کنید چند میلیارد تومان پول بیشتری داشته باشیم؛ چه تغییری در زندگی ما ایجاد میشود؟ هیچ اتفاق خاصی نمیافتد. آن پول اگر هم بماند، دوباره صرف توسعه کار، خرید تجهیزات و سرمایهگذاری میشود. الان چهار کارخانه دارم و فکر میکنم بیش از این دیگر توان اداره کردن مجموعه بزرگتر را ندارم. در کلیبر هم یک مجموعه داریم. واقعاً بیشتر از این برایم ممکن نیست؛ بنابراین پول بیشتر هم نمیخواهم.
هرچه اضافه بماند، صرف کارهای خیریه میکنم. خدا را شکر، بچهها هم سهم خودشان را از سود مجموعه دارند. به همین دلیل، قانع هستیم. هیچوقت دنبال این نبودهام که برج بسازم یا وارد ساختوساز شوم. خیلی از همکاران ما بعد از موفقیت در تولید، وارد برجسازی و ساختمانسازی شدند، اما من هیچوقت از تولید خارج نشدم.
امروز وقتی میبینم قطعات کنترل گازی که ما تولید کردهایم، در خانههای مردم، چه فقیر و چه ثروتمند، در سراسر کشور استفاده میشود و در گرمای اهواز، سرمای اردبیل و در شرایط مختلف آبوهوایی بهخوبی کار میکند، از این موضوع لذت میبرم. یا وقتی میبینم سیفونهای پلاستیکی که ما برای اولین بار تولید کردیم، امروز در خانههای مردم استفاده میشود و همه از آن راضی هستند، احساس رضایت میکنم.
علاوه بر این، چند اختراع هم انجام دادم. یکی از آنها همین سیفونهای خرطومی بود. برای اولین بار این طرح را ثبت اختراع کردم و گواهی ثبت آن هم موجود است.
ماجرا از اینجا شروع شد که از نیروی هوایی به ما مراجعه کردند. گفتند چون هواپیماها و هلیکوپترها قطعات پنوماتیک و هیدرولیک دارند و در مناطق جنوبی کشور گرد و خاک زیادی وجود دارد، به قطعهای نیاز دارند که حالت آکاردئونی داشته باشد و بهعنوان گردگیر استفاده شود. ما یک قالب بادی طراحی کردیم و نمونه اولیه را ساختیم. آنها گفتند طرح خیلی خوب است، اما باید تغییراتی در آن ایجاد شود. چند بار اصلاحش کردیم تا به نتیجه مطلوب رسیدیم.
بعد همان ایده را به شکل یک لوله خرطومی طراحی کردیم که دو سر آن داخل مهره قرار میگرفت. برای رسیدن به نتیجه مطلوب، بارها آزمون و خطا انجام دادیم تا مشخص شود از چه موادی و با چه کامپاندی استفاده کنیم که در سرما و گرما نشکند. جنس قطعه باید از پلیپروپیلن (PP) میبود، اما پلیپروپیلن در حالت معمول، اگر مرتب خم و راست شود، میشکند. بنابراین باید راهی پیدا میکردیم که دیگر نشکند.
این هم یکی از یافتههای تحقیقاتی ما بود؛ اینکه چگونه پلیپروپیلن را بهگونهای اصلاح کنیم که در برابر خمشدنهای مکرر مقاومت داشته باشد و نشکند. یکی دیگر از کارهایی که انجام دادیم، طراحی محصولی برای افرادی بود که توانایی کافی در استفاده از دستهایشان ندارند و نمیتوانند شیر آب را بهراحتی باز و بسته کنند.
ما یک شیر پلاستیکی طراحی کردیم که فقط با یک اشاره انگشت، به سمت بالا و پایین حرکت میکند و میزان آب را کم و زیاد میکند. علاوه بر آن، یک نازل هم روی آن قرار دادیم تا فرد بدون نیاز به استفاده از دست، بتواند شستوشو را انجام دهد. فقط کافی است یکبار تنظیم شود و بعد از آن، فرد میتواند بدون تماس دست، از آن استفاده کند.
هم باز و بسته کردن این شیر بسیار آسان است و هم نازل وسط آن، شستوشو را بهصورت خودکار انجام میدهد. این محصول واقعاً یکی از پرفروشترین محصولات ما شد و بعدها نمونههای مشابه زیادی از آن تولید و کپی شد.
بسپار- در پایان، خواهش میکنم اگر از دوستان و پیشکسوتان صنعت پلاستیک که سالها پیش با آنها همکاری داشتهاید و خاطرات خوبی از آنها دارید، افرادی را به شنوندگان پادکست معرفی کنید.
عیسی غریبی: بله، حتماً. اوایل که هنوز دستگاههای بزرگ نداشتیم، تولید بدنه فلاشتانکها را به آقای ابراهیم جعفری میسپردیم. شیلنگهای مورد نیازمان را هم از پلاسکوکار تهیه میکردیم؛ البته برای شیلنگهای زیرِ دستشویی و توالت، چون شیلنگ آفتابه پلاستیکی را برای اولین بار خودمان تولید کردیم که با استقبال بسیار خوبی هم روبهرو شد.
در آن زمان، بروکراسی زیادی وجود داشت و کار کردن با مجموعهها خیلی سخت بود. آقای ابراهیم جعفری انسان بسیار خوبی بودند، اما از نظر کنترل کیفیت، آن دقت لازم را نداشتند و معمولاً هم حاضر نبودند ایراد کار را بپذیرند. به همین دلیل، کیفیت بعضی از قطعاتی که برای ما تولید میشد، در حد انتظارمان نبود.
بعد از مدتی، خودمان دستگاههای بزرگ خریدیم و تولید را بهطور کامل در داخل مجموعه انجام دادیم. در میان قالبسازها، آقای گارنیک از بهترینها بودند. حتی در یکی از جشنوارههای صنعت پلاستیک هم بهعنوان بهترین قالبساز معرفی شدند. واقعاً دقیقترین قالبهایی که داشتیم، توسط ایشان ساخته شد. البته امروز حدود ۳۰ تا ۴۰ قالبساز در این حوزه فعالیت میکنند، اما متأسفانه تقریباً همه آنها در تحویل کار تأخیر دارند. مثلاً قراردادی که باید سهماهه تحویل شود، گاهی تا یک سال و نیم طول میکشد.
از آقای صدرزاده هم که ارادت ویژهای به ایشان دارم و فکر میکنم الآن بیش از ۹۰ سال سن دارند، در مقطعی که هنوز اکسترودر نداشتیم، لولههای فلاشتانک را تهیه میکردم.
همچنین از آقای غیاثی، آقای امینی در رشت و آقای خرازی در کرمان نیز بخشی از نیازهای تولیدی خود را تأمین میکردیم.
با همه آنها رابطه بسیار خوبی داشتیم و از همکاری با آنها راضی بودیم، تا زمانی که خودمان دستگاه خریدیم و توانستیم لولهها را با کیفیت بهتر و سفیدی بیشتر، مطابق استاندارد، تولید کنیم.
آنها معمولاً رنگهای تیره، بهویژه مشکی، تولید میکردند و چون داخل سیلندر دستگاههایشان همیشه اثر همان رنگها باقی میماند، وقتی برای ما لوله سفید تولید میکردند، دیگر آن سفیدی موردنظر به دست نمیآمد و لولهها کمی کدر میشد. البته آن زمان مردم به این موضوع ایراد نمیگرفتند، چون کالا در بازار کم بود و انتخاب زیادی وجود نداشت. اما امروز کیفیت اهمیت بسیار بیشتری پیدا کرده است.
از آقای غیاثی، آقای صدرزاده و آقای خرازی خاطرات بسیار خوبی دارم. همه از دوستان نزدیک و خوب من هستند. هیچوقت کسی از آنها باعث ناراحتی من نشد و خوشبختانه با همهشان رابطه بسیار خوبی داشتم.
واقعیت این است که هرچه فکر میکنم، یادم نمیآید با کسی مشکل یا دلخوری جدی داشته باشم. چون همیشه سعی کردهام با همه مهربان باشم. اگر هم قرار بوده فشاری وارد شود، ترجیح دادهام خودم سختی بکشم، اما باعث دلخوری دیگران نشوم.
البته در زمینه ساخت دستگاهها، بارها پیش آمده که با سازندهای قرارداد بستهایم، اما نتوانسته کار را به نتیجه برساند. در این موارد، هم زمان زیادی از دست دادیم و هم سرمایهگذاری ما هدر رفت. من همیشه دوست داشتم تا جای ممکن دستگاهها را در داخل کشور بسازیم. بارها برای دستگاههای بستهبندی، دستگاههای تزریق خاص و تجهیزات مختلف سفارش ساخت دادیم، اما به نتیجه مطلوب نرسیدیم.
با خودم میگفتم حالا چه کار کنم؟ جریمهشان کنم؟ از آنها شکایت کنم؟ این کارها دیگر سرمایه و زمان از دسترفته ما را برنمیگرداند.
خودمان هم همیشه تلاش کردهایم اولین تولیدکننده یک محصول باشیم و هیچوقت از محصولات دیگران کپی نکنیم. تا امروز حتی یک بار هم پیش نیامده که برویم ببینیم فلان شرکت چه محصول موفقی دارد و همان را تولید کنیم. نه این کار را درست میدانم، نه به آن علاقهای دارم و نه حتی به آن فکر میکنم.
اگر هم از یک محصول خارجی ایده بگیریم، حتماً تغییراتی در آن ایجاد میکنیم تا محصول، هویت سنی پلاستیک را داشته باشد. الآن در واحد طراحی ما هفت نفر فقط روی طراحی محصولات کار میکنند. بنابراین، بسیاری از محصولات را خودمان طراحی میکنیم و اگر هم از خارج ایدهای بگیریم، ظاهر یا عملکرد آن را تغییر میدهیم تا محصول متفاوتی ارائه شود.
البته موفقیت در این مسیر همیشه با ریسک همراه است. ممکن است برای یک ایده هزینه و وقت زیادی صرف کنیم، اما در نهایت بازار آن را نپذیرد. این اتفاق برای ما هم بارها افتاده است. قالبهایی داشتهایم که اصلاً فروش نرفتهاند یا حتی قالبهایی از خارج خریدهایم، اما نتوانستهایم محصول آن را در بازار به فروش برسانیم. از این موارد کم هم نداشتهایم، اما هیچوقت باعث نشده که دلسرد شوم یا بترسم.
حتی الآن هم قالبهایی داریم که بدون استفاده ماندهاند. با اینکه قیمت آهن و فولاد چندین برابر شده و اگر آنها را بهعنوان ضایعات بفروشیم، ارزش بالایی دارند، باز هم دلم نمیآید این کار را انجام بدهم. چون ارزش فولاد نسبت به زمانی که آن قالبها را ساختهایم، چندین برابر شده است.
آن زمان فولاد را کیلویی حدود هفت تومان میخریدیم، اما امروز قیمت آن به ۸۰، ۹۰، ۱۰۰ یا حتی ۲۰۰ تومان رسیده است. قالبی که آن زمان مثلاً ۱۰ میلیون تومان هزینه داشت، امروز شاید ساخت همان قالب ۱۲۰ تا ۱۵۰ میلیون تومان هزینه داشته باشد. واقعاً هزینهها بسیار بالا رفته است و امروز ریسک سرمایهگذاری برای کسانی که تازه میخواهند وارد تولید شوند، بسیار سنگین شده است.
تهیه زمین، خرید ماشینآلات، هزینههای سرمایهگذاری و بهره بانکی، همه بسیار سنگین شدهاند. به همین دلیل، واقعاً کار را برای واحدهای تولیدی جدید سخت میبینم.
به نظر من، امروز فقط زمانی میتوان موفق شد که یک محصول خاص و منحصربهفرد، برای اولین بار در ایران تولید شود؛ محصولی که ارزش افزوده بالایی داشته باشد. البته چنین فرصتهایی هم بسیار نادر هستند.
بسپار- آقای غریبی عزیز، از شما بسیار سپاسگزارم.
برای شما آرزو میکنم همیشه سالم، پرانرژی و علاقهمند بمانید و همانطور که خودتان اشاره کردید، علاوه بر فعالیتهای صنعتی، در حوزههای خیریه و حفاظت از محیطزیست نیز همچنان اثرگذار و موفق باشید.
عیسی غریبی: خانم علیزادمنیر، من از همان اول به هر چیزی که داشتهام، واقعاً راضی بودهام. اگر یک ماشین کوچک، مثلاً یک مینور دستدوم داشتم، فکر میکردم بهترین ماشین دنیاست. اگر یک آپارتمان یا حتی یک اتاق داشتم، باز هم راضی بودم و آن را بهترین میدانستم.
هر وقت به هر چیزی که داشتهام نگاه کردهام، واقعاً از آن لذت بردهام. اگر منشی داشتهام، فکر کردهام بهترین منشی است؛ اگر دوستی داشتهام، بهترین دوست بوده است. از هر چیزی که خداوند در اختیار من قرار داده، لذت میبرم و با همین نگاه خوب زندگی میکنم.
در نتیجه، شب با آرامش به گلکاریام میرسم، کتاب میخوانم و اگر بخواهم چیزی بنویسم، فرصت و تمرکز دارم. ذهنم هزار جا مشغول نیست. هنوز هم میشود اینگونه زندگی کرد؛ فقط باید طمع را کمتر کرد.





