مقالات

داستان سرمایه ها و سرمایه داران ایرانی: محسن آزمایش چگونه میلیونر شد؟! / این است زندگی من، صنعت من و گذشته من!

بسپار- محسن در خانواده ای فقیر متولد شد. خانواده او روحیاتی مذهبی داشتند و پدرش کسوت روحانیت داشت. وضعیت مالی خانواده آنقدرها قوی نبود تا تمامی فرزندان راهی مدرسه شوند و کسب علم کنند، از همین روی محسن تنها چهار سال درس خواند. محسن یازده ساله شده بود که راهی بازار کار شد. او به کارگاه آهنگری رفت. محسن قرار بود تا هزینه های زندگی خود و خانواده را از راه آهنگری کسب کند. صاحب کارگاه به محسن اعلام کرد که برای “کودکی چنین نحیف مزدی نمی دهد” اما محسن تقاضا کرده بود تا مدتی را آزمایشی کار کند و اگر نظر صاحب کار جلب شده به صورت دایم به کار بپردازد.

مدت کوتاهی که گذشت، کارفرمایی کارگاه کوچک آهنگری برای او مزد یک تومانی در ماه در نظر می گیرد. چهار سال که می گذرد، محسن ۱۴۰ تومان اندوخته است. محسن هزینه های زندگی خواهر، برادر و مادر خود را پرداخت می کرد و از همین روی چندان تمایلی نداشت تا رفتارهای کودکانه از خود بروز دهد. او هفده سال بیشتر نداشت که بتول عاصمی را به عقد خود در آورد. بتول از خویشان خاندان محسن  بود. خاندان اشتهاردیان چندان بزرگ نبودند ولی محسن قصد داشت تا آنان را بزرگ کند.

هنوز دهه سی به پایان نرسیده بود که دو اقدام مهم صورت داد. او کارگاهی برای خود راه اندازی کرده بود و تلاش می کرد تا لوازم خانگی بسیار ابتدایی را تولیدکند. اشتهاردیان برای محسن فامیلی جذابی نبود. از همین روی تصمیم گرفت تا فامیل خود را به “آزمایش” تغییر دهد. روایت می کنند که سال ۱۳۲۹ روانه ثبت احوال می شود و نام آزمایش را برخود می گذارد. جامعه ایران مظاهر زندگی غربی را در دهه سی می آموخت و سعی داشت تا از مدرنیته اروپایی، حداقل مظاهرش را به زندگی شرقی بکشد از همین روی صندلی سازی محسن رونقی برای خود گرفته بود.

او به مرور زمان کارگاه خود را کمی وسعت داد. کارگاه آزمایش بزرگ شده بود. مجموعه های آبکاری صندلی هم به مجموعه سابق افزوده شده بود ولی به ناگهان تمام آنچه ساخته بود در آتش سوخت و برباد رفت. سال ۱۳۳۶ تمام ساخته های محسن در آتش سوخت. آزمایش از سوختن تمامی دارایی های خود سرگشته شده بود. او مدام روایت می کرد که چنین جریانی عمدی بوده است ولی خود هم نمی دانست که آتش زنندگان بر زندگی او چه کسانی بوده اند.

محسن ولی هنوز توانی وعلاقه ای برای ادامه زندگی داشت. از همین روی زمینی در جاده تهران نو، خریداری می کند تا این بار بیرون شهر پایه های کسب و کار خود را گذارد. کارگاه در سال ۱۳۳۶ سوخته بود و در سال ۱۳۳۷ کارخانه جایگزین کارگاه کوچک شده بود اما از سال ۱۳۳۷ تا سال ۱۳۴۴ زمانی بسیار نیاز بود تا کارگاه محسن به کارخانه بدل شود و کارخانه نامی برای خود دست و پا کند. سال ۱۳۴۴ سرمایه اولیه کارخانه محسن به ۳۰ میلیون ریال رسیده بود. کار که استارت خورد نشانه های خوشبختی در زندگی محسن پدیدار شد. سال ۱۳۴۷ سرمایه اولیه به ۲۰۰ میلیون ریال رسید. اکنون دیگر محسن که زندگی خود را چند سالی پیش سوخته می دید، میلیونری تهرانی شده بود. کارگاه او در خیابان دماوند تهران در آتش سوخته بود ولی اکنون مجموعه ای بزرگ جایگزین کارگاه شده بود. کمی بعد زمینی به مساحت ۱۸۵ هزار متر در کیلومتر ۱۰ جاده آبعلی خرید تا به مجموعه سابق افزوده شود. اینگونه کارخانه ای بزرگ متولد شد که “آزمایش” نام گرفت.

محسن به خوبی هم پیشرفت کرده بود. زمین کارخانه او در سال های پایانی کارش به بیش از ۷۲ هزار متر رسیده بود. محسن در سال ۱۳۴۷ چندین محصول به تولیدات کارخانه خود افزوده بود. او ۵ مدل یخچال تولید می کرد. ۷ مدل کولر ساخته بود، ۳ مدل آبگرمکن تولید کرده بود و ۴ نمونه بخاری و ۶ مدل اجاق گاز را نیز تولید کرده بود.

او برای کارکنان خود احترامی بسیار قائل بود و هزینه عروسی کارگردان خود را می پرداخت. محسن اعتقاد داشت که اینگونه می توان کارخانه را به بهترین شکل اداره کرد. شرکت ملی نفت تحقیقی مفصل در مورد میزان حقوق و مزایایی پرداختی در صنایع ایران صورت داده بود که براساس این تحقیقات، کارخانه آزمایش حقوقی بیشتر از مجموعه های دولتی به کارکنان خود پرداخت می کرد. محسن دو استراتژی برای اداره مجموعه خود انتخاب کرده بود. او از سویی اعتقاد به استفاده از مشاوران خارجی نداشت و سعی می کرد تا کارمندان غیرایرانی را به مجموعه خود راه ندهد. تنها در یک دوره یک کارشناس خارجی در مجموعه آزمایش وارد شد. خارجی ها تنها می توانستند در مرحله راه اندازی کارخانه حضور داشته باشند. استراتژی دوم ولی از شیوه اول کمی سخت تر بود. محسن برای رسیدگی به امور اجرایی کارخانه از یک سرهنگ بازنشسته یاری خواسته بود. سرهنگ باید تلاش می کرد تا امنیت کارخانه حفظ شود. چنین استخدامی سبب شده بود تا گروهی جو کارخانه آزمایش را امنیتی بدانند.

 

پیش بینی فروش کارخانه در سال ۱۳۴۷ به عدد یک میلیارد ریال رسیده بود. کارخانه در همان سال شصت میلیون ریال حقوق به کارکنان خود پرداخت کرده بود. سود کارخانه نشان می داد که زندگی محسن دگرگون شده است. او از کارگاه سوخته چنین دنیایی برای خود ساخته بود. محسن بازار ایران را تسخیر کرده بود. محصولات او در تمام ایران پخش بودند. تولیدات کارخانه هم آنقدرها رشد پیدا کرده بود که دیگر بازار ایران برای برایش کوچک بود. از همین روی اولین نمونه محصولات آزمایش روانه بازارهای دیگر شد. افغانستان، کویت و شیخ نشین های حاشیه خلیج فارس بازارهایی بودند که محسن قصد داشت، آنها را فتح کند. محسن خود روایت کرده بود که سی درصد بازار افغانستان را در اختیار محصولات خود گرفته است. او در روزهایی چنین اقدامی را صورت داده بود که کالاهای بسیاری از شوروی و جنوب شرق آسیا روانه افغانستان می شدند. محسن ولی در دهه ۴۰ بلخ را فتح کرده بود.

محسن در دهه ۵۰ کالاهای خود را به بازارهای حاشیه خلیج فارس هم ارسال کرده بود. این همان بازاری بود که در دهه ۸۰ از سوی مدیران بخش خصوصی ایران به “بازار بزرگ اسلامی” معروف شد ولی این بار ایران تنها کمتر از ۵ درصد این بازار را در اختیار داشت. محسن اقدام بی بدیل دیگر در این دوره صورت داد. او به سبب گرفتارهای خانوادگی فرصتی برای تحصیل نیافته بود ولی در کارخانه خود کارگاه های فنی را برای تحصیل کارمندان ساخته بود.

او ۳۳۰ هنرجو را پذیرفته بود. کارخانه ای که محسن ساخته بود به زودی به یکی از بزرگترین مجموعه های اقتصادی کشور بدل می شد. شرکت او در سال ۱۳۴۸ تلویزیون های ۲۳ اینچی را هم به محصولات خود اضافه کرده بود. در این دوره استفاده از تلویزیون میان خانواده های ایران رایج شده بود. آزمایش هم قصد داشت تا از این فرصت برای بهره مندی از موهبت بازار جدید ایران استفاده کند ولی این بار محسن در محاسبات خود کمی شتاب زده عمل کرد چراکه طرح او شکست خورد و تلویزیون های آزمایش جایگاهی در بازار ایران نیافت. محسن ولی از پای در نیامد. او قصد کرده بود تا زندگی را به شیوه ای جدید سامان دهد. محسن کارگاه های فنی را هر روز بیش از گذشته در مجموعه خود بزرگ می کرد. او اعتقاد داشت که کارخانه های ایرانی باید مانند فیات ایتالیا، بنز المان و جنرال موتورز امریکا اداره شوند.

همزمان سازمان برنامه پیش بینی کرده بود که تا پایان سال ۱۳۵۱ کشور به بیش از ۲۰ هزار نیروی متخصص وماهر نیاز دارد. مصادف با این جریان، اتفاقی در فضایی کسب و کار ایران رخ داده بود که بسیاری از کارخانه های صنعتی را با گرفتاری مواجه ساخته بود. کارخانه های صنعتی برای تامین نیروهای مورد نیاز خود شیوه ای جدید را ابداع کرده بودند. آنان به متخصصان کارخانه های دیگر رجوع می کردند و با پیشنهادهای مالی تلاش می کردند تا کارمندان مجرب را به مجموعه خود اضافه کنند. این موضوع سبب شده بود تا شیوه ای به نام “دزدی متخصص” میان فعالان صنعتی باب شود. در همین دوره محسن، تصمیم می گیرد تا روشی دیگر را برای اداره مجموعه های اقتصادی خود انتخاب کند. او با کمک واحدهای آموزشی کارخانه خود قصد کرده بود تا کارمندان مورد نیاز خود را تربیت کند. 

محسن آزمایش از همسر نخست خود صاحب فرزند نمی شد، از همین رو و به پیشنهاد او همسر دیگری برگزید و صاحب چندین فرزند شد، امیرمسعود، مژگان، نادی و نازنین. از میان فرزندان آزمایش هیچ کدام قصدی برای حضور در کارخانه پدر را نداشتند. از همین روی پسر او روانه فرنگ شد تا تحصیل را در آن سوی مرزها ادامه دهد. برادران محسن هم هرکدام برای خود کسب وکاری ساخته بودند و تمایلی به کارمندی برای برادر نشان نمی دادند. محسن هرچند نظام کارخانه داری غربی را برای خود انتخاب کرده بود ولی برخلاف بسیار از کمپانی های موفق ایرانی و خارجی ترجیح می داد تا سرمایه داری خانوادگی را ترویج نکند. البته چنین شیوه ای برای او سرانجامی خوش ولی نداشت. محسن در مدت فعالیت های خود سه کارخانه را در ساوه، مرودشت شیراز و تهران راه اندازی کرده بود. این هرسه کارخانه در صدر انقلاب مصادره شدند. همگی کارخانه ها مشمول بند ج قانون اساسی شده بودند. محسن هنگامی که شرایط را برای خود چنین دید، تصمیم گرفت تا کشور را مقصد سویس ترک کند. او قصد کرده بود تا در کنار فرزند خود به زندگی بپردازد.

به روایت نویسندگان زندگی نامه او در کتاب “پیشگامان رشد” زندگی او در فرنگستان چنین بود: سال های آخر زندگی برای آزمایش سرشار از یاس ورنج بود. چهار فرزندش در سال ۱۳۵۷ در سوییس درس می خواندند. امیرمسعود، بزرگترین آنها ۱۸ ساله و نازنین کوچکترین آنها ۸ ساله بود. فقدان درآمد، کار، هزینه بالای زندگی، بیماری و پیری در خارج از کشور وضع روحی او را به شدت متاثر نموده بود. مردی که عمری برپای خود ایستاده بود و زندگی بیش از دو هزار خانوار از طریق کارخانه اش تامین می شد، اکنون محتاج خانواده اش بود!

تنش های درون خانواده به جدایی از همسرش در سال ۱۳۶۶ منجر شد. همسر اولش نیز در ایران زندگی می کرد. پنج سال آخر زندگیش در کنار بیماری بیشتر یک ترا‍ژدی بود. مردی که از کودکی تکیه گاه دیگران بود اکنون ناچار وابسته به دیگران شده بود.چیزی از درون روحش را متلاشی کرده بود. پسرش تکیه گاه و همزبانش در کشور مراکش بود. محسن آزمایش که ۱۴ سال از کارخانه اش و حاصل زندگیش جدا شده بود، سرانجام در غربت و در سال ۱۳۷۱ در شهر رباط مراکش درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد.

سرنوشت کارخانجات آزمایش!

سه شرکت وابسته به آزمایش در تهران، مرودشت و ساوه مشمول بند ج قانون حفاظت صنایع ایران قرار گرفت و مصادره شد. وی یک‌سال پس از مصادره کارخانه‌هایش برای زندگی به سوییس رفت. نهادهای دولتی کنترل و مدیریت این کارخانه ها را در دست گرفتند. فعالیت تولیدی آن تا اوایل سال ۱۳۸۰ تا حدی رونق داشت
و سرانجام معضلاتی که در طی ۲۳ سال مدیریت دولتی از جهت مازاد نیروی انسانی، بدهی و زیان‌ انباشته گریبانگیر شرکت شده بود، نمایان شد. زیان انباشته شرکت در سال ۱۳۸۳ حدود ۵/۱۲ میلیارد تومان بود و با توجه به زیان‌های سال‌های پیش
از آن، جمعا ۳۵ میلیارد تومان زیان داشت. در همین سال‌ها با فروش برخی از زمین‌های شرکت به کاهش زیان اقدام نمودند.
صاحبان و مدیران جدید با خرید ده هکتار زمین در شهرک صنعتی سمنان به منظور انتقال فعالیت صنعتی کارخانه به آنجا اقدام نمودند؛ همچنین به تاسیس شرکت هلدینگ و چند شرکت در زمینه بسته‌بندی، ‌خدمات پس از فروش و … . با این وجود مدیریت خصوصی که کارخانه‌ را خریدند موفقیتی در توسعه شرکت نداشتند؛ آنان به اخذ وام از بانک‌ها اقدام نمودند، اما با این وجود در کمتر از ۵ سال شرکت دچار ناتوانی در پرداخت بدهی‌ها و مجبور به استمهال بدهی‌ها گردید. شرکت آزمایش به علت عدم شفافیت از تالار بورس کنار گذاشته شد. با فروش برخی از دارایی‌های شرکت در سال ۱۳۸۷ و  1388 به پرداخت بدهی و بازخرید پرسنل کارخانه مرودشت و تهران ادامه دادند. پرسنل مرودشت از حدود ۱۴۰۰ نفر به ۱۶۰ نفر در خرداد سال ۱۳۸۸ کاهش یافت (۹۳۱ نفر در طرح پیش از موعد صنایع نیمه دوم سال ۱۳۸۳ بازنشسته شده بودند) و کارخانه نیمه تعطیل بود. چند تن از صاحبان فعلی خصوصی در دادگاه محکوم شدند. سرنوشت کارخانه آزمایش پس از نیم قرن در آستانه اضمحلال قرار گرفته است. محسن آزمایش در بیشتر فعالیت اقتصادی در طول زندگیش، روزی حدود ۲۰ ساعت به مدت چهل سال (تا سال ۱۳۵۷) کار کرد. آرزویش این بود که کارخانه آزمایش را به یکی از بزرگ‌ترین کارخانه‌های تولیدکننده لوازم خانگی با تولید ۲۰۰ تا ۳۰۰ نوع محصول در جهان تبدیل نماید. او در سال ۱۳۴۷ گفت: اگر در این محیط فراهم شده، جوانی بی‌سواد با ایمان و پشتکار خود به چنین موفقیت‌هایی دست یافته است آیا دیگران به خصوص تحصیلکرده‌های ما نخواهند توانست از این همه موهبت برخوردار گردند و شاهد پیروزی را در آغوش گیرند؟!

 

 

 

گردآوری: فرنام نامور

 

 

 

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا