اخباراخبار ویژهاقتصاد و مدیریت

رزومه کافی نیست؛ داستان خودت را بگو!

بسپار/ ایران پلیمر  «خب… از خودت بگو.» این سوالی است که تقریبا در شروع هر مصاحبه‌ کاری مطرح می‌شود و بیشتر افراد بدترین پاسخ را به آن می‌دهند. افراد معمولا سراغ رزومه‌شان می‌روند: شغل‌هایی که داشتند، تاریخ‌ها، تحصیلات و جمله‌ای درباره اینکه «نتیجه‌گرا»، «اهل همکاری» یا «متفکری راهبردی» هستند. مصاحبه‌کننده همان لحظه آن رزومه را جلوی خودش دارد. تکرار کردن محتویات آن، چیزی به او نمی‌گوید که از قبل نمی‌دانسته است. مشکل اصلی بیشتر معرفی‌های شغلی، همین است. افراد با آنها مثل یک اجرا برخورد می‌کنند: متنی که باید آن را از بر کنند و ارائه دهند و یا کاری که باید انجام شود تا بعد از آن گفت‌وگوی واقعی شروع شود. اما معرفی شغلی اجرا نیست. معرفی شغلی تصمیمی است که پیش از باز کردن دهانت می‌گیری؛ تصمیمی درباره اینکه واقعا می‌خواهی طرف مقابل چه چیزی را درباره تو درک کند.

من به این رویکرد می‌گویم «معرفی هدفمند.» ایده ساده است: یک معرفی خوب باید راه را برای گفت‌وگو باز کند، نه اینکه آن را ببندد. باید به طرف مقابل بگویی چه چیزی واقعا تو را متمایز می‌کند و چه چیزی با خودت به همراه می‌آوری، تا او بتواند تشخیص دهد کجا می‌توانی جای بگیری و آیا می‌خواهد تو را در کنارخودش داشته باشد یا نه. هیچ‌کدام از اینها زمانی جواب نمی‌دهد که خودت هنوز پاسخ این سوال را برای خودت پیدا نکرده باشی.

با چیزی شروع کن که به تو انگیزه می‌دهد

قبل از اینکه بتوانی داستان خودت را تعریف کنی، باید بدانی این داستان واقعا درباره چیست. این یعنی صادقانه به درون خودت نگاه کنی. آیا معیارها و اولویت‌هایت در مسیر شغلی تغییر کرده‌اند؟ چه چیزهایی به تو انرژی می‌دهند و انرژی‌ات در چه جاهایی تحلیل رفته است؟ اینها سوالات مقدماتی نیستند. همین سوال‌ها هستند که تعیین می‌کنند معرفی تو واقعا شبیه خودت به نظر برسد یا شبیه یک متن آماده لینکدین. بعد نوبت به سوال سخت‌تر می‌رسد: ارزش‌های تو چه هستند؟ یک راه برای پیدا کردن پاسخ این است که به آدم‌هایی فکر کنی که تحسینشان می‌کنی و ببینی بیشتر از همه متوجه کدام ویژگی‌های آنها می‌شوی. ویژگی‌هایی که در دیگران برایشان ارزش قائل هستی، معمولا همان ویژگی‌هایی هستند که خودت هم باید در زندگی‌ات به آنها پایبند باشی.

چه تصویری از تو در ذهن دیگران شکل می‌گیرد؟

ارزش‌ها نگاه درونی تو هستند. اعتبار و تصویری که دیگران از تو دارند، نگاه بیرونی است و این دو همیشه با هم مطابقت ندارند. چه موقعیتی با تو تناسب بیشتری دارد؟ در عمل، بیشتر وقتت را صرف انجام چه کارهایی می‌کنی که در آنها خوب هستی؟ وقتی در اتاق نیستی، دیگران درباره تو چه می‌گویند؟ سوال آخر همان سوالی است که پاسخ دادن به آن راحت نیست، اما معمولا از همه مفیدتر است. حتی یک نکته کوچک که در اینجا متوجهش شوی، می‌تواند نحوه تعریف کردن کل داستانت را تغییر دهد.

اگر این بخش را درست انجام بدهی، داستان تو چیزی جدا از مسیر شغلی‌ات نیست که فقط برای فصل مصاحبه به آن اضافه شده باشد. این داستان در تمام مسیرت جریان دارد: در مهارت‌هایت، ارزش‌هایت، نحوه صحبت کردنت درباره گذشته، حال و آینده‌ات، و آدم‌هایی که لازم است همراهت باشند تا به آنجا برسی. هیچ‌کس به تنهایی مسیر شغلی‌اش را پیش نمی‌برد. به آدم‌ها نیاز داری، یعنی باید با آنها صحبت کنی، و این یعنی باید داستانی برای گفتن داشته باشی که ارزش شنیدن داشته باشد. با بالاتر رفتن جایگاه شغلی‌ات هم این موضوع تغییر نمی‌کند، فارغ از اینکه عنوان شغلی‌ات در لینکدین چه چیزی را نشان می‌دهد. شرایط تغییر می‌کند، اما اجزای اصلی همچنان همان‌ها هستند.

 آن یک نکته مهم را بگو، نه همه چیز را

برگردیم به سوال «از خودت بگو.» رزومه‌ات را یکی‌یکی تعریف نکن. آنها همین حالا رزومه و لینکدینت را می‌بینند، پس مرور کردن آن به ترتیب زمانی چیز تازه‌ای به آنها نمی‌گوید. سوال بهتر این است: چه چیزی در رزومه‌ات نیست؟ بیشتر افراد فکر می‌کنند وظیفه‌شان در پاسخ به این سوال این است که همه چیز را پوشش دهند. اما اینطور نیست. معمولا فقط یک یا دو نکته وجود دارد که فرد روبه‌رویت واقعا باید بداند تا بتواند تصمیم بگیرد، و اولین چیزی که از دهانت بیرون می‌آید باید همان نکته‌ای باشد که توجه او را جلب می‌کند.

روی یک مسیر واحد شرط نبند

دوران تغییر مسیر شغلی معمولا همان زمانی است که بیشتر از همیشه دچار سردرگمی می‌شویم. از یک طرف باید درباره مسیری که تا امروز طی کرده‌ای توضیح بدهی و از طرف دیگر، نشان بدهی که می‌خواهی به کجا برسی. در نتیجه، انگار باید همزمان دو داستان متفاوت را تعریف کنی، درحالی‌که خودت هم هنوز مطمئن نیستی کدام روایت واقعا بازتاب‌دهنده خودت و چیزی است که می‌خواهی. مساله در واقع مشکل داستان‌گویی نیست. مساله ارزش‌هاست. الان چه چیزی برایت از همه مهم‌تر است؟ تعادل، انعطاف‌پذیری، استقلال، فرصت رهبری دیگران؟ پشت این میل به تغییر چه چیزی قرار دارد و کدام مهارت‌ها را می‌خواهی همچنان در خودت پرورش بدهی، چون واقعا به تو انرژی می‌دهند؟

اگر از قبل تغییر مسیر مشخصی را در ذهن داری، باز هم توصیه می‌کنم دو یا سه گزینه دیگر را هم در کنار آن بررسی کنی. دنبال کردن یک مسیر به تنهایی، به تو امکان کافی نمی‌دهد که آن را مقایسه و قضاوت کنی. پس ببین مسیر منطقی چه شکلی است؟ گزینه غیرمنتظره چیست؟ آن رویای بزرگ و بلندپروازانه کدام است؛ همان مسیری که احساس می‌کنی فقط زمانی می‌توانی دنبالش کنی که پول و معیارهای فعلی‌ات را در نظر نگیری؟

وقتی هر سه مسیر را مشخص کردی، دوباره به مهارت‌ها و ارزش‌هایت برگرد و هر کدام را به دقت محک بزن. آیا مهارت‌هایت واقعا در این مسیر به کار گرفته می‌شوند؟ آیا این مسیر با چیزهایی که می‌گویی برایت مهم هستند در تضاد است؟ وقتی آن را با صدای بلند بیان می‌کنی، چه حسی دارد؟

هوش مصنوعی جای تو را نمی‌گیرد

هوش مصنوعی نقطه شروع را برای بسیاری از افراد تغییر داده، اما فکر نمی‌کنم قرار باشد شغل همه را از آنها بگیرد. تهدید واقعی این است که فرد دیگری در حوزه کاری تو، بهتر از تو از آن استفاده کند. این مساله متفاوتی است و اتفاقا کاری است که خودت می‌توانی برایش اقدامی انجام بدهی.

داستان زندگی و مسیر شغلی‌ات را هم به هوش مصنوعی نسپار. هوش مصنوعی فقط چیزهایی را می‌داند که به آن گفته‌ای، بنابراین چیزی که تحویلت می‌دهد نسخه‌ای از خودت است که ظرافت‌ها و جزئیات انسانی‌اش از بین رفته: توانمند، قابل قبول و فراموش‌شدنی. مقصود از معرفی هدفمند این است که داستان مسیر شغلی‌ات، با تمام ویژگی‌های انسانی و حتی پیچیدگی‌ها و بی‌نظمی‌های واقعی آن، حفظ شود؛ داستانی که فقط به رزومه‌ات محدود نیست و تجربه‌ها، تصمیم‌ها و جزئیاتی را هم در برمی‌گیرد که هیچ هوش مصنوعی‌ای از آنها خبر ندارد، چون شاید خودت هم هیچ‌وقت به ذهنت نرسیده باشد که آنها را بیان کنی. اگر این بخش را هم به هوش مصنوعی واگذار کنی، دیگر آن داستان متعلق به خودت نخواهد بود. اگر درست از هوش مصنوعی استفاده کنی، واقعا می‌تواند ابزار مفیدی برای رشد شغلی باشد. مهارت اصلی این است که یاد بگیری چطور درست از آن سوال بپرسی تا صرفا هر چیزی را که دوست داری بشنوی تحویلت ندهد، بلکه به پیش بردن واقعی تفکرت کمک کند. نمی‌توانی هوش مصنوعی را نادیده بگیری. اما می‌توانی تصمیم بگیری در چه مواردی حاضری به آن اعتماد کنی و در چه مواردی نه. این مرزی است که ارزش دارد آگاهانه تعیینش کنی، نه اینکه ناخواسته شکل بگیرد.

عادت بساز، نه یک حرکت مقطعی

ساختن مسیر شغلی هیچ‌وقت یک اتفاق یک‌باره نبوده، بلکه یک فرآیند مادام‌العمر است و دقیقا به همین دلیل، آینده‌نگر کردن داستان شغلی‌ات مهم‌تر از این است که یک بار آن را درست انجام بدهی. باید مرتب به خودت برگردی و از خودت بپرسی که آیا این داستان هنوز هم با تو همخوانی دارد یا نه.

تو پولت را مدیریت می‌کنی. احتمالا مراقب سلامتی‌ات هم هستی، یا دست‌کم قصدش را داری. مسیر شغلی‌ات هم شایسته همین میزان نظم و توجه است: یک بررسی دقیق و صادقانه، آن هم نه فقط زمانی که دنبال

شغل می‌گردی. واقعیت این است در بازاری که این ‌قدر غیرقابل پیش‌بینی است، خیلی چیزها از کنترل تو خارج است. مثلا نمی‌توانی تعیین کنی که سیستم‌های ردیابی متقاضیان رزومه‌ات را تایید کنند یا نه، یا اینکه اصلا رزومه‌ات به دست یک نیروی انسانی برسد و خوانده شود. نمی‌توانی الگوریتم، بازار یا افرادی را که در آن جمع حضور دارند کنترل کنی. اما داستان تو و اینکه چقدر آگاهانه آن را روایت می‌کنی، هر بار و در هر شرایطی، در اختیار خودت است.

نویسنده: Mhorag Doig/ مترجم: مریم رضایی/ دنیای اقتصاد

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا