اخبار

رویای عصر فراغت و آزمون بزرگ AI

بسپار/ ایران پلیمر در تاریک‌ترین روزهای اقتصاد جهانی در سال ۱۹۳۰، هنگامی که چرخ‌های تولید در پی «رکود بزرگ اقتصادی» از حرکت ایستاده بودند و موجی از ناامیدی و سیاهی همه‌جا را فراگرفته بود، جان مینارد کینز، اقتصاددان برجسته و بلندآوازه بریتانیایی، قلم به دست گرفت تا در برابر آنچه خود آن را «حمله شدید بدبینی اقتصادی» می‌نامید، ایستادگی کند. جهان در آن لحظه درگیر بحرانی عمیق بود؛ گرسنگی، بیکاری گسترده و فروپاشی نظام مالی، امواج سهمگینی بود که انسان‌ها را در بر گرفته بود. با این حال، نگاه کینز به زمین خیره نمانده بود، بلکه به افق‌های دوردست تاریخ دوخته شده بود. مایکل ان. پترسون*

او در مقاله درخشان و آینده‌نگرانه خود با عنوان «امکانات اقتصادی برای نوادگان ما»، پیش‌بینی‌ای تکان‌دهنده و بدیع ارائه داد. کینز با تکیه بر تحلیل‌های دقیق اقتصادی مدعی شد که ظرف مدت یک قرن، یعنی تا حدود سال ۲۰۳۰، رشد مستمر بهره‌وری، انباشت سرمایه و پیشرفت فناوری، بشر را به عصری کاملا جدید از فراوانی، رفاه و آسایش رهنمون خواهد کرد. او پیش‌بینی کرد که در آن دوران طلایی، با افزایش خیره‌کننده کارآیی تولید، هفته‌های کاری انسان‌ها به‌شدت کاهش یافته و به تنها ۱۵ساعت در هفته خواهد رسید. انسان قرن بیست‌و‌یکمی از نگاه کینز، زمان فراغت بسیار زیادی خواهد داشت که می‌تواند و باید آن را صرف دنبال کردن علاقه‌مندی‌ها، هنر، فلسفه و اشتیاق‌های شخصی خود کند.

پارادوکس فراغت و بحران روانی آزادی از کار

اما شگفت‌انگیزترین بخش تز کینز در آن مقاله، پیش‌بینی یک پدیده روان‌شناختی عمیق و پارادوکس‌گونه بود. درحالی‌که همه فکر می‌کردند مشکل اصلی بشر در آن عصر موعود، «تامین معاش و کمبود مواد غذایی» خواهد بود، کینز هشدار داد که مشکل واقعی و سخت‌تر، خود «وقت آزاد و فراغت بی‌حدوحصر» خواهد بود!

او با نگاهی ژرف به سرشت بشر نوشت: «برای نخستین بار از زمان آفرینش، انسان با مساله واقعی و دائمی خود روبه‌رو خواهد شد؛ اینکه چگونه از آزادی خود و رهایی از دغدغه‌های معیشتی و فشار اقتصادی استفاده کند و چگونه زندگی‌اش را معنا بخشد.»

کینز به درستی دریافت که انسان تکامل‌یافته است تا بجنگد، کار کند و برای بقا تلاش نماید. گرفتن دغدغه کار و نان از انسان، لزوما به معنای ورود به بهشت برین نیست؛ بلکه می‌تواند به بحران بی‌هدفی، ملال هستی‌شناختی و سرگردانی روانی منجر شود. امروز، با ظهور فناوری‌های نوین و در راس آنها هوش مصنوعی، ما دقیقا در آستانه تحقق همان چشم‌انداز به ظاهر تخیلی و در عین حال نگران‌کننده قرار گرفته‌ایم. پرسش بزرگ این است: آیا هراس‌های امروز ما نسبت به فناوری موجه است، یا تاریخ بار دیگر در حال تکرار خطاهای خود در مواجهه با موج نوآوری است؟

ترس اصلی کینز در آن دوران، و ترس انسان معاصر امروز، از یک ریشه واحد آب می‌خورد: این نگرانی که افزایش چشم‌گیر «کارآیی فنی» (که ما امروزه آن را تحت عنوان بهر‌ه‌وری می‌شناسیم) چنان سریع، سهمگین و همه‌جانبه باشد که نهادهای اجتماعی و دولت‌ها نتوانند خود را با آن تطبیق دهند. این هراس وجود دارد که سیستم‌های خودکار و رباتیک، کارگران را از چرخه تولید حذف کنند و توده‌ای از انسان‌های سرگردان و بی‌تخصص باقی بگذارند که دیگر هیچ نقش اقتصادی معناداری در جامعه ندارند.

این دغدغه‌ها دقیقا از همان منطقی پیروی می‌کنند که امروز در پس موج فزاینده هراس از هوش مصنوعی نهفته است. این ترس که هوش مصنوعی توفانی به پا کند،‌ میلیون‌ها شغل را یک‌شبه نابود سازد و شیرازه سنتی جامعه را از هم بپاشد، سوخت لازم را برای گروه‌های مختلف فراهم کرده است تا خواستار مقررات‌گذاری‌های سخت‌گیرانه، مداخله‌جویانه و دستوری در حوزه حکمرانی هوش مصنوعی شوند؛ مقررات خفه‌کننده‌ای که اگر با احتیاط و خرد مدیریت نشوند، می‌توانند بال‌های این فناوری حیات‌بخش و تمدن‌ساز را برای دهه‌ها قیچی کرده و پیشرفت بشر را فلج کنند.

برای درک عمق این اضطراب‌های فرهنگی، کافی است به اظهارات چالش‌برانگیز چهره‌های سرشناس فناوری و رسانه نگاهی بیندازیم. برای نمونه، مدیرعامل شرکت پیشروی آنتروپیک (سازنده هوش مصنوعی کلاود) صراحتا پیش‌بینی کرده است که توسعه شتابان هوش مصنوعی می‌تواند نرخ بیکاری را در برخی حوزه‌ها به رقم نگران‌کننده ۲۰ درصد برساند. در همین حال، اندیشمندان، اقتصاددانان و سرمایه‌گذاران بزرگ حوزه فناوری در صداهایی واحد، عصر پیش‌روی هوش مصنوعی را تحولی بنیادی و «در حد و اندازه تغییر کل ساختار تمدن بشری» توصیف می‌کنند.

در عرصه فرهنگ عامه و رسانه نیز این اضطراب‌ها به شکل‌های گوناگون بازتاب یافته‌اند. مجموعه‌های تلویزیونی جدید و تحسین‌شده‌ای مانند «پلوریبوس» (Pluribus) در پلتفرم اپل تی‌وی، آینده‌ای تاریک و محتمل را به تصویر می‌کشند که در آن انسان‌ها به یک «ذهن کندویی و دسته‌جمعی» (Hive Mind) متصل می‌شوند و اراده فردی خود را از دست می‌دهند. این تصاویر بلافاصله یادآور شاهکار جاودانه آلدوس ‌هاکسلی، یعنی رمان پادآرمانشهر «دنیای قشنگ نو» است؛ دنیایی که در آن شهروندان حاضرند تمام آزادی، استقلال اراده و هویت فردی خود را دو دستی تقدیم قدرت‌ها کنند تا در عوض، به یک لذت، رخوت و خوشی مصنوعی، دائمی و بی‌دردسر دست یابند.

منتقدان فرهنگی شباهت‌های بسیار پررنگی میان آن ذهن کندویی دانای کل در آثار تخیلی و جذابیت وسوسه‌انگیز امروزین هوش مصنوعی یافته‌اند. حتی شخصیت‌های جنجالی و رسانه‌ای مانند جو روگان در پادکست‌های پرمخاطب خود مدام درباره سناریوهای ترسناک یا شگفت‌انگیز پیوند خوردن اعماق مغز و بدن انسان با هوش مصنوعی گپ می‌زنند؛ یا به قول معروف، رسیدن به همان پدیده‌ای که سام آلتمن، مدیرعامل OpenAI، آن را «تکینگی نرم و آرام» (The Gentle Singularity) می‌نامد.

با این حال، باید به خاطر داشت که این اضطراب‌های فرهنگی هرچقدر هم که دراماتیک و ملموس به نظر برسند، دقیقا مشابه همان جنجال‌ها، هراس‌ها و مخالفت‌های شدیدی هستند که در زمان ظهور فناوری‌های تحول‌آفرین پیشین همچون صنعت چاپ گوتنبرگ، موتور بخار یا خطوط تلگراف، به راه افتاده بود. جامعه انسانی همیشه در برابر ناشناخته‌ها موضعی دفاعی می‌گیرد، اما تاریخ بارها ثابت کرده که این ترس‌ها عمدتا انحرافی، اغراق‌آمیز و ناشی از عدم درک مکانیسم‌های واقعی رشد اقتصادی بوده‌اند.

در طول تاریخ مدرن بشر، هر زمان که نوآوری و اختراع جدیدی پا به عرصه حیات گذاشته، برخلاف تصور بدبینان، نه تنها مجموع مشاغل را نابود نکرده، بلکه افق، دامنه و مقیاس آنچه را که ما تحت عنوان «کار» می‌شناسیم به شدت گسترش داده است. نوآوری‌ها نقش‌ها، حرفه‌ها و فرصت‌های شغلی جدید، پرنشاط و پرسودی را در صنایع گوناگون خلق کرده‌اند که پیش از آن حتی در تصور بشر نمی‌گنجیدند.

انقلاب موتور بخار: هنگامی که موتور بخار صنعتی شد، کارگران را از خم شدن جان‌فرسا روی زمین‌های کشاورزی و سنتی به سمت کارخانه‌ها، صنایع سنگین و شهرها سوق داد. این جابه‌جایی ساختاری، در نهایت به جهش فوق‌العاده سطح دستمزدها، بهبود بهداشت عمومی و افزایش استانداردهای زندگی انجامید.

انقلاب اینترنت: ظهور اینترنت و وب جهانی، صنایعی غول‌آسا، نوظهور و چندتریلیون‌دلاری در زمینه تجارت الکترونیک، بازاریابی دیجیتال، توسعه نرم‌افزار، تولید محتوا و اقتصاد دیجیتال خلق کرد که‌ میلیون‌ها انسان را مشغول به کار ساخت.

هوش مصنوعی نیز دقیقا حامل همان وعده اصیل و اثبات‌شده «تخریب خلاق» (Creative Destruction) است؛ مفهومی که جوزف شومپیتر آن را موتور محرک سرمایه‌داری نامید. هوش مصنوعی ساختارهای کهنه را

درهم می‌شکند تا راه را برای شکوفایی خلاقیت‌های نو باز کند؛ البته به این شرط حیاتی که ما به عنوان جامعه، بستر قانونی، اقتصادی و اجتماعی لازم را برای رشد و بالندگی آن فراهم کنیم، نه اینکه با غل و زنجیر قوانین دست‌وپاگیر و ترس‌های خرافی، دست‌وپای نوآوران را ببندیم.

شواهد تجربی و آمارهای بازار کار

برخلاف افسانه‌های دندان‌شکنی که درباره نابودی صددرصدی مشاغل توسط روبات‌ها روایت می‌شود، داده‌های میدانی و پژوهش‌های علمی چیز دیگری می‌گویند. یک نظرسنجی گسترده و تازه از ۶هزار مدیرعامل ارشد در چهار اقتصاد بزرگ جهان نشان می‌دهد که آنها انتظار دارند هوش مصنوعی ظرف سه سال آینده تنها ۰.۷درصد از حجم کلی اشتغال بکاهد؛ رقمی که در مقیاس کلان اقتصادی عملا ناچیز و قابل اغماض است.

همچنین، تحلیل جامع و مستندی که بر روی بیش از ۱۲هزار شرکت اروپایی انجام شده، گزارش می‌دهد که به‌کارگیری ابزارهای هوش مصنوعی موجب جهش چشم‌گیر بهره‌وری کارگران شده و درعین‌حال، تقریبا هیچ‌گونه تاثیر منفی قابل‌سنجشی بر سطح کل اشتغال باقی نگذاشته است.

اما جالب‌تر و روشنگرتر از همه، آماری است که نشان می‌دهد: صنایعی که بیشترین مواجهه و درگیری را با هوش مصنوعی داشته‌اند، نسبت به صنایعی که کمتر با این فناوری درگیر بوده‌اند، شاهد رشد و افزایش دستمزد بیشتری برای نیروهای کار خود بوده‌اند! این سند محکم، خط بطلانی روی فرضیه جایگزینی می‌کشد و اثبات می‌کند که هوش مصنوعی در عمل نقش یک «مکمل و تقویت‌کننده قدرتمند» را برای نیروی کار انسانی ایفا می‌کند، نه نقش یک جایگزین مطلق.

کارگران هوشمند به جای اینکه در گوشه‌ای بنشینند، زانوی غم بغل بگیرند و صحنه را واگذار کنند، با اشتیاق به میدان آمده‌اند تا از طریق یادگیری مهارت‌ها و تسلط بر ابزارهای نوین، از هوش مصنوعی «بار بکشند». این ابزارها به انسان‌ها اجازه می‌دهند در کارهای روزمره خود، قدرت قضاوت استراتژیک، خلاقیت هنری و ارتباطات عمیق عاطفی و انسانی بیشتری به خرج دهند؛ یعنی دقیقا همان ویژگی‌های بی‌بدیلی که هوش مصنوعی هنوز در آنها به شدت می‌لنگد و از درک ژرفای آن عاجز است.

مطالعه‌ای معتبر در دانشگاه MIT نشان داد که کارگران کم‌مهارت‌تر و تازه‌کار، اتفاقا سود و بهره‌وری بسیار بیشتری از به‌کارگیری هوش مصنوعی نسبت به همکاران باتجربه‌تر خود می‌برند. این خروجی شگفت‌انگیز اثبات می‌کند که هوش مصنوعی مولد می‌تواند به عنوان یک ابزار توانمندساز عمل کرده و شکاف‌های بزرگ مهارتی را در بدنه جامعه پر کند.

تغییر در خط مقدم صنعت

برای اینکه از فضای انتزاعی خارج شویم، بیایید نگاهی به آنچه شرکت‌ها همین الان در لبه پیشرفت فناوری انجام می‌دهند بیندازیم. زک استابر، مدیر پشتیبانی در شرکت غول‌پیکر سلزفورس (Salesforce)، مدیریت دسته‌ای از ایجنت‌ها و عامل‌های هوش مصنوعی را بر عهده دارد که وظایف سنگین پشتیبانی از مشتریان، پیگیری فروش و بازاریابی را انجام می‌دهند. نکته جالب اینجاست که نه تنها مدیرانی مثل استابر شغل خود را از دست نداده‌اند، بلکه بهره‌وری فردی آنها به طرز خیره‌کننده‌ای جهش یافته و در بسیاری از موارد، احساس رضایت شغلی و معنای عمیق‌تری در وظایف روزمره خود پیدا کرده‌اند.

پدیدار شدن عناوین شغلی جدیدی مانند «مدیر ایجنت‌های هوش مصنوعی»، دقیقا بازتاب همان الگویی است که تخریب خلاق در طول تاریخ به نمایش گذاشته است: کارها هم‌زمان هم بسیار بهره‌ورتر و هم بسیار معنادارتر می‌شوند، زیرا با افول کارهای طاقت‌فرسای فیزیکی، صنایع جدیدی سر برمی‌آورند که جان تازه‌ای به کالبد اقتصاد می‌دمند.

در بخش‌های دیگر اقتصاد نیز این تحول ملموس است:

بیمارستان‌ها و مراکز درمانی: پزشکانی که به ابزارهای دستیار هوش مصنوعی مجهز شده‌اند، زمان بسیار کمتری را صرف پر کردن فرم‌های خسته‌کننده کاغذی، تایپ پرونده‌ها و بورکراسی‌های بیمارستانی می‌کنند و در عوض، زمان و تمرکز بسیار بیشتری را مستقیما بالای سر بیمار و برای برقراری ارتباط انسانی و معاینه دقیق می‌گذرانند.

مدارس و نظام آموزشی: پژوهش‌ها مستند کرده‌اند که معلم‌یارها و برنامه‌ریزان هوش مصنوعی توانسته‌اند سرعت یادگیری، رفع اشتباهات و سوادآموزی دانش‌آموزان را به شکل چشم‌گیری شتاب ببخشند.

استارت‌آپ‌ها: شرکت‌های نوپا به جای فرار از سایه هوش مصنوعی، در حال استخدام گسترده نیروهای متخصصی هستند تا کل مدل کسب‌وکار خود را حول محور این قدرت فناوری بازآفرینی کنند.

پاسخ به «بیماری هزینه‌ای بامول»

با وجود این خوش‌بینی همه‌جانبه، نباید از کنار استدلال‌های مخالف و جدی به‌سادگی عبور کنیم. ویلیام بامول (۲۰۱۷-۱۹۲۲)، اقتصاددان برجسته، در نظریه مشهور خود پدیده‌ای را کشف کرد که به «بیماری هزینه‌ای بامول» (Baumol۳۹;s Cost Disease) معروف است. او مشاهده کرد که جهش‌های بهره‌وری معمولا در بخش‌های تولیدی، صنعتی و فناوری تجمع می‌یابند، درحالی‌که بخش‌های خدماتی متکی بر انسان مانند آموزش عالی و خدمات بهداشت و درمان، به مرور زمان گران‌تر می‌شوند.

به عنوان مثال، اجرای یک قطعه موسیقی توسط یک کوارتت زهی (چهارنوازی) از بتهوون، امروز دقیقا به همان چهار نوازنده و همان ۴۵دقیقه زمانی نیاز دارد که در زمان خود بتهوون نیاز داشت؛ فناوری نتوانسته مدت‌زمان اجرای زنده را کاهش دهد! همین پدیده توضیح می‌دهد که چرا با وجود ارزان‌تر شدن مداوم لوازم الکترونیکی، کامپیوترها و موبایل‌ها در هر سال، شهریه دانشگاه‌ها و صورت‌حساب‌های بیمارستانی مدام از نرخ تورم عمومی پیشی می‌گیرند.

اگرچه در نگاه اول به نظر می‌رسد هوش مصنوعی ممکن است این «شکاف بامول» را عمیق‌تر کند، اما با کالبدشکافی عمیق‌تر می‌بینیم که این ایده رنگ می‌بازد. هوش مصنوعی ویژگی منحصربه‌فردی دارد که می‌تواند در تقریبا تمام حوزه‌های خدماتی و انسانی نفوذ کرده و قوانین بازی را عوض کند. معلم‌یارها و برنامه‌ریزان هوش مصنوعی را تصور کنید که معلمان را از صدها ساعت وقت ‌تلف ‌کردن برای آماده‌سازی طرح درس، تفکیک تکالیف و تصحیح اوراق امتحانی رها می‌سازند؛ یا دستیارهای حقوقی هوش مصنوعی که هزاران صفحه پرونده پیچیده را در چند ثانیه زیرورو می‌کنند و زمان آزاد فراوانی در اختیار وکلا می‌گذارند تا به موکلان واقعی خود برسند. هوش مصنوعی در حال درمان بیماری هزینه‌ای بامول در بخش خدمات است!

فراتر از تولید

اما سوال بنیادی‌تر و فلسفی‌تری که باقی می‌ماند این است: آیا یک نیروی کار متکی بر هوش مصنوعی قرار است صرفا ما را به ماشین‌های تولیدکننده‌تری تبدیل کند، یا واقعا ما را خوشبخت‌تر و شادتر می‌سازد؟

به گفته آرتور بروکس، پژوهشگر برجسته علوم اجتماعی، پاسخ این پرسش قطعا مثبت است. او می‌نویسد: «هوش مصنوعی ما را از حجم عظیمی از خسته‌کننده‌ترین، روزمره‌ترین و پیچیده‌ترین مشکلات رها کرده است؛ مثلا کارهای یکنواخت، خسته‌کننده و طاقت‌فرسایی که مجبور بودیم برای تامین معاش خانواده انجام دهیم، اما اگر مجبور نبودیم، هرگز به سراغشان نمی‌رفتیم.»

به بیان دیگر، هوش مصنوعی قرار نیست قدرت استدلال، اندیشه و خلاقیت انسانی را غصب کند؛ برعکس، این فناوری زمان و فراغت بیشتری به ما می‌بخشد تا به کاوش در عمیق‌ترین پرسش‌ها، هنرها و مسیرهایی بپردازیم که زندگی را واقعا سزاوار زیستن می‌سازند. این همان تحقق رویای کینز است.

خطرات واقعی در برابر توهمات هراس‌آلود

البته این به معنای انکار تاریکی‌ها نیست. هوش مصنوعی اگر بدون خرد مهار شود، می‌تواند به روش‌های مخرب شیرازه جوامع را تهدید کند. برای مثال، الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی که توسط سیستم‌های توصیه‌گر هوش مصنوعی هدایت می‌شوند، هم‌اکنون در حال وارد کردن آسیب‌های ملموس، اثبات‌شده و عمیقی به سلامت روان نسل‌های جوان‌تر در سراسر جهان هستند. این خطرات کاملا واقعی، جدی و هشداردهنده هستند و شایسته توجه، نظارت و مراقبت دقیق نهادهای مدنی و قانونی‌اند.

اما نکته کلیدی اینجاست: این مخاطرات مشخص نباید به طور یک‌جانبه و از روی هراس کور، بر نحوه مواجهه کلی ما با فناوری سایه بیندازند؛ فناوری عظیمی که ظرفیت آن را دارد تا جهش‌های بی‌سابقه‌ای از رشد اقتصادی، رفاه همگانی و شکوفایی تمدنی را برای بشریت  به ارمغان آورد.

میراث کینز و شجاعت گام نهادن به عصر فراوانی

کینز پیش‌بینی معروف خود را در بحبوحه تاریک‌ترین سال‌های «رکود بزرگ» مطرح کرد؛ دورانی که مردم به حق نسبت به آینده بدبین و ناامید بودند. اما او بر اساس استنتاج‌های عمیق اقتصادی، لحنی به غایت خوش‌بینانه برگزید.او باور داشت که فراوانی و ثروت ناشی از انباشت سرمایه و فناوری، در نهایت «مشکل اقتصادی و غم معیشت» را از دغدغه‌ی همگانی و نفس‌گیر تمام تمدن بشری، به یک امر فنی و حرفه‌ای در اختیار متخصصان تقلیل خواهد داد.

او با همان طنز ظریف و کنایه‌آمیز خود در پایان مقاله نوشت: «اگر اقتصاددانان بتوانند کاری کنند که مردم آنها را افرادی متواضع، ماهر و کاربلد به حساب آورند، دقیقا در حد و اندازه دندان‌پزشکان، این اتفاقی بس فوق‌العاده و مسرت‌بخش خواهد بود!»

اقتصاددانی که عصر فراوانی و بی‌نیازی را پیش‌بینی کرده بود، هم‌زمان از مساله بیکاری و جابه‌جایی مشاغل بیم داشت. اما گذر زمان نشان داد که او در پیش‌بینی خود تنها نصف راه را درست رفته بود: فناوری مشاغل را نابود نکرد، بلکه آنها را ارتقا داد.

امروز، بدون هیچ‌گونه ابهامی باید گفت که هوش مصنوعی بی‌شک بزرگ‌ترین دستیابی و جهش فناوری در قرن حاضر است. اگر ما واقعا می‌خواهیم به همان عصر طلایی فراوانی، رفاه و آزادی مدنظر کینز قدم بگذاریم، باید شجاعانه مسیر را برای شکوفایی هوش مصنوعی باز کنیم تا زندگی روزمره ما را دگرگون سازد و این کار بزرگ را باید با قلبی محکم، ذهنی باز و بدون هیچ‌گونه هراس فلج‌کننده‌ای به سرانجام برسانیم.

* اقتصاددان

دنیای اقتصاد

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا