اخباراخبار ویژه

سرمقاله شماره ۲۱۹ ماهنامه بسپار/ دام شاخ های مجازی برای فرزندان آدم و حوا

بسپار/ ایران پلیمر پیامی خصوصی در اینستاگرام توجهم را به خود جلب می کند و البته تعجبم را بر می انگیزد. کسی می خواهد با فرزند یکی از صاحبان این صنعت گفت و گو کند و درخواست برقراری دسترسی دارد. ساعتی بعد دوستی لینک صفحه ای را برایم می فرستد تا معمای پیام نخست حل شود.

یک مقام ارشد سابق قضایی کشور در پاسخ به شبهاتی در خصوص فساد اقتصادی اقوام خود گفته بود: قابیل هم برادر هابیل بود و احتمالا منظورش این بوده: حالا که چه!

این پاسخ آیا پذیرفتنی ست؟ و اگر هست، از چه کسی یا از چه کسانی؟

آیا ثروت اندوزی با بیشمار رانت های پنهان و آشکار و به در بردن سرمایه مملکت تا دوردست هایی که فقط آواز دهل شنیده ایم از آن و از آنها، با آورده ی عمری کار و دست به زانو زدن ها و کارآفرینی ها و شغل آفرینی ها در سرزمین مادری و خانه پدری، یکیست؟ و با یک چوب باید راند هر دو را؟ و چرا؟

چند ساعتی ست که در این گروه رسانه ای درگیر مساله ای هستیم و از هم می پرسیم آیا پولدار بودن فی نفسه ارزش یا ضد ارزش است؟

آیا بازگشته ایم به دوران صدر انقلاب که سرمایه دار را زالوصفت و مرفه را بی درد بدانیم و با توسل به دوگانه کوخ نشین و کاخ نشین، بهانه ای واهی بیابیم تا به جای خلق ثروت برای همه، به توزیع فقر در میان اکثریت کمر همت ببندیم و تنها اقلیتی خودی را دریابیم؟

این روزها همه خسته ایم. فکر و روح و روانمان در تنهایی اجباری یک همه گیری جهانی، آزرده شده‌، در این یکسال داغ ها دیده ایم. زیر بار فشارهای حداکثری، از خود و دنیا دلخوریم و در برابرش تا حد زیادی دست بسته و ناتوان. خشمگین هستیم و چون نمی توانیم یا نمی خواهیم هزینه تغییرات و اصلاحات بنیادین را بپردازیم، یک راه ساده برای برون ریزی منویات احتمالی، این است که با “هم” می جنگیم، بله دقیقا با خودمان. فضای بعضا سمی شبکه های اجتماعی هم به کمک آمده تا برخی عقده های حقیر، مجال سنگ اندازی پیدا کنند. رسانه های آزاد آمده بودند تا در خدمت مردم برای شفاف سازی و مطالبه گری از صاحبان قدرت باشند و مانع از پر و بال گرفتن اقتصاد ناپاک احتمالی متاثر از آن، ولی این روزها گاها به ابزاری تبدیل شده اند برای هتک حریم شخصی افراد (تردیدی نیست که فرزندان ما باید به ارزش های انسانی و اخلاقیات در جامعه خود مقید باشند) و باج خواهی در سطح کلان از آفرینندگان سالهای سال مکنت و خدمت. عده ای هم در این میان تشویق می کنند البته، و بر این آتش می دمند. چرا؟ چون نفع ایشان در این است که بر هم باشیم و نه با هم. سکوت و انفعال ما جز اینکه این دایره را هر روز تنگ تر کند و افسار راهبری این عصر جدید را به هوچی گران برای هیچ، بسپارد، نتیجه ای نخواهد داشت.

سوار یک تاکسی اینترنتی بودم که راننده خواست سفر را لغو و هزینه را به کارت شخصی اش واریز کنم، و من فقط گفتم این کار را درست نمی دانم. همین جمله، گفت و گوی نه چندان خوشایند طولانی را رقم زد، یکطرفه، تا مجابم کند در جامعه ای که همه ارکانش متخلفند (یا خیلی ها دست کم)، چرا درست وقتی به او رسیده ام، ادای آدم های درست را در می آورم! این استدلال، مختص او نبود. هر کجا که بروید (یا بیشتر جاها)، جملات مشابهی را می شنوید، شنیده اید. همه خود را محق می دانند در این وانفسا به هر ترتیبی شده گلیم خود را از آب بیرون بکشند. توجیه هم فراوان است تا حق به جانب بمانند و بمانیم. اما … من ذات انسان را اخلاق مدار می دانم نهایتا.

به یاد داشته باشیم که پنج سال متوالی است، کشور به نام و با شعار اقتصاد و تولید، سال نوی خود را آغاز کرده است. حق نیست که آن قدر بر صاحبان کسب و کار راستین، مرتب و مکرر با هزار و یک نهیب در سرزمین خود سخت بگیریم تا خود و فرزندانشان بی وطن شوند و وطن بی آنها.

تبسم علیزادمنیر

 

 

متن سرمقاله  شماره ۲۱۹  ماهنامه بسپار که در اواسط دی ماه منتشر خواهد شد.

در صورت تمایل به دریافت نسخه نمونه رایگان و یا دریافت اشتراک با شماره های ۰۲۱۷۷۵۲۳۵۵۳ و ۰۲۱۷۷۵۳۳۱۵۸ داخلی ۳ سرکار خانم ارشاد تماس بگیرید. نسخه الکترونیک این شماره از طریق فیدیبو و طاقچه قابل دسترسی است.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا