اخبار

اختصاصی بسپار/ گفت‌وگو با سید مرتضی رستگار، مدیرعامل اکسیر پلیمر آراد: روایت یک گذار راهبردی از فرآوری ضایعات به مهندسی پیشرفته کامپاندهای بازیافتی

بسپار/ایران پلیمر اکسیر پلیمر فعالیت خود را با یک خط ساده گرانول‌سازی آغاز کرد، اما با تمرکز بر ارتقای کیفیت، شست‌وشوی استاندارد و همگن‌سازی مهندسی‌شده، مسیر خود را از گرانول‌سازی سنتی به تولید مهندسی کامپاندهای بازیافتی تغییر داد. سرمایه‌گذاری در خطوط مدرن و توسعه سبد محصولات در حوزه‌های PS ، PPوABS ، جایگاه این مجموعه را به‌عنوان تولیدکننده‌ای کیفی و پیشرو در بازار معرفی کرده است.

بسپار- شرکت اکسیر پلیمر از ابتدا با چه چشم‌انداز و ماموریتی وارد بازار بازیافت پلاستیک و تولید گرانول‌های بازیافتی شد و چه نیاز مشخصی در صنعت باعث شکل‌گیری آن گردید؟

رستگار: بنده دانش‌آموخته کارشناسی ارشد مهندسی معدن با گرایش مکانیک سنگ از دانشگاه یزد و متولد روستای رامشه هستم. ورود من به صنعت بازیافت پلیمر به سال‌۱۳۹۰  بازمی‌گردد، زمانی که فعالیت خود را با راه‌اندازی یک دفتر فروش در یزد آغاز کردم و هم‌زمان تولید گرانول بازیافتی را در مقیاسی محدود و به‌صورت غیررسمی آغاز کردم. در آن مقطع، صنعت بازیافت پلیمر در کشور هنوز ساختار منسجم و قانون‌مند امروزی را نداشت و بسیاری از فعالان این حوزه در قالب‌های کوچک و غیررسمی فعالیت می‌کردند. ما نیز کار را با امکانات محدود اما با نگاه توسعه‌محور آغاز کردیم. همان تجربه‌های اولیه، پایه‌های شکل‌گیری مجموعه‌ای شد که امروز با نام شرکت تولیدی اکسیر پلیمر آراد شناخته می‌شود. از سال‌ ۱۳۹۴  به‌تدریج نام  اکسیر پلیمر بر روی محصولات ما درج شد و برند ما در بازار شناخته‌تر شد. با این حال، ثبت رسمی شرکت در سال ۱۳۹۸ صورت گرفت. بنابراین اگرچه سابقه ثبتی شرکت حدود شش سال است، اما تجربه عملیاتی ما در این صنعت به بیش از یک دهه می‌رسد. نخستین زیرساخت صنعتی ما در شهرک صنعتی رامشه شکل گرفت. در ابتدا با یک خط تولید گرانول فعالیت می‌کردیم و توسعه مجموعه را به‌صورت مرحله‌ای و متناسب با ظرفیت بازار پیش بردیم. نقطه عطف توسعه ما در سال ۱۳۹۸ رقم خورد، زمانی که یک خط شست‌وشوی مکانیزه به مجموعه اضافه شد. این سرمایه‌گذاری، امکان تفکیک، شست‌وشو و آماده‌سازی مواد اولیه را با دقت و یکنواختی بالاتری فراهم کرد و سطح کیفی محصولات ما را به‌طور محسوسی ارتقا داد. همزمان با هدف تکمیل زنجیره ارزش، واحدی را در شهرک صنعتی مورچه‌خورت اصفهان راه‌اندازی کردیم. ساختار فعلی فعالیت ما به این صورت است که ضایعات در رامشه دریافت، کنترل از نظر کیفیت ، شست‌وشو و همگن سازی شده و سپس برای انجام فرآیند کامپاندینگ و تولید گرانول تخصصی به مورچه‌خورت منتقل می‌گردند. این تفکیک فرآیندی، تمرکز تخصصی بر هر مرحله و کنترل کیفی دقیق‌تر را امکان‌پذیر کرده است. آغاز کار ما تنها با سه نفر بود، بنده، آقای محسن رستگار و آقای  اصغر یاوری. فعالیت‌ها در مقیاس محدود اما با انگیزه و باور به آینده این صنعت شروع شد. امروز با گذشت بیش از یک دهه از آن روزها، مجموعه اکسیر پلیمر آراد بر پایه همان نگاه تدریجی، سرمایه‌گذاری هدفمند و تمرکز بر ارتقای کیفیت توسعه یافته است.

باور بنده این است که در صنعت بازیافت پلیمر، مزیت رقابتی پایدار تنها از مسیر ثبات کیفی، فرآیندمحوری و اعتمادسازی در بازار شکل می‌گیرد. ما نیز تلاش کرده‌ایم با حرکت گام‌به‌گام و توسعه زیرساخت‌های تخصصی، جایگاه خود را در این زنجیره تثبیت کنیم.

بسپار- زمینه ی فعالیت شما متمرکز بر کدام یک از زیر شاخه های پلیمری مثل PP)، ABS، (PS  بوده و این گریدها در چه کاربردهای صنعتی مشخصی مورد استفاده قرار می‌گیرند؟

رستگار: در سال‌های ابتدایی فعالیت، تمرکز ما صرفا بر بازیافت و گرانول‌سازی بود. مواد اولیه را به‌صورت آسیابی یا پرک تهیه می‌کردیم و فرآیند ما عملا به تبدیل پرک به گرانول محدود می‌شد. در آن مرحله، ارزش‌افزوده اصلی در تغییر دانه‌بندی و انجام فیلتراسیون برای حذف آلودگی‌ها تعریف می‌شد و هنوز وارد حوزه کامپاندینگ تخصصی نشده بودیم. با این حال، کمتر از یک سال پس از آغاز کار به این نتیجه رسیدم که برای تثبیت جایگاه در بازار، باید از گرانول‌سازی ساده عبور کنیم و به سمت تولید کامپاندهای تخصصی بر پایه پلیمرهای بازیافتی حرکت کنیم.

از همین رو تمرکز ما به‌صورت تخصصی بر تولید کامپاندهای پلی‌استایرن قرار گرفت، به‌ویژه برای مصرف در صنعت قاب، قرنیز، دیوارپوش و بطور کلی محصولات دکوراسیون داخلی ساختمان. در بازه زمانی میانی دهه ۱۳۹۰، به‌عنوان یکی از تولیدکنندگان شاخص کامپاندهای پلیمری بر پایه پلی استایرن های بازیافتی در این حوزه شناخته می‌شدیم و در آن مقطع جزء مجموعه‌های پیشرو این بخش به شمار می‌رفتیم. راه‌اندازی خط شست‌وشوی مکانیزه نیز کیفیت مواد اولیه ما را به‌طور قابل‌توجهی ارتقا داد و امکان کنترل بهتر بر یکنواختی و خلوص مواد را فراهم کرد. ماهیت مواد ورودی ما نیز در توسعه سبد محصولات بی‌تأثیر نبود. برای مثال، در خرید ضایعات ظروف یک‌بارمصرف، ترکیب مواد به‌گونه‌ای بود که علاوه بر پلی‌استایرن، سهم قابل‌توجهی پلی‌پروپیلن نیز در آن وجود داشت. این موضوع ما را به این نتیجه رساند که ورود به حوزه کامپاندهای پلی‌پروپیلن نه‌تنها منطقی، بلکه از نظر تأمین مواد اولیه نیز توجیه‌پذیر است. از سال‌ ۱۳۹۶ به‌تدریج تولید کامپاندهای پلی‌پروپیلن را نیز توسعه دادیم و امروز این دو خانواده پلیمری، یعنی پلی‌استایرن و پلی‌پروپیلن، محور اصلی فعالیت ما را تشکیل می‌دهند. به‌مرور و متناسب با نیاز بازار، تولید کامپاندهای بر پایه پلی‌اتیلن، ABS  و حتی پلی‌کربنات نیز به سبد محصولات ما افزوده شد، اما همچنان تمرکز اصلی ما بر همان دو شاخه نخست باقی مانده است. اگر بخواهم سهم تقریبی ارائه کنم، حدود 80 درصد تولید ما مربوط به پلی‌استایرن و پلی‌پروپیلن است و 20 درصد باقی‌مانده به سایر شاخه های پلیمری اختصاص دارد. بزرگ‌ترین بازار مصرف کامپاندهای پلی‌استایرن ما، صنعت ساختمان و دکوراسیون داخلی است. این مواد عمدتاً در تولید قاب، قرنیز، دیوارپوش و سایر اجزای تزئینی داخلی استفاده می‌شوند و ماهیت کاربرد آن‌ها بیشتر دکوراتیو است. به دلیل ویژگی‌های ذاتی این پلیمرها، مصرف آن‌ها عمدتا در فضاهای داخلی ساختمان تعریف می‌شود و در کاربردهای بیرونی سهم کمتری دارند. در حوزه پلی‌پروپیلن، دامنه مصرف گسترده‌تر است. بخشی از محصولات ما در صنایع لوازم خانگی صنعتی مورد استفاده قرار می‌گیرد، منظور قطعات به‌کاررفته در محصولاتی نظیر جاروبرقی، ماشین لباسشویی و ماشین ظرف‌شویی است، در این حوزه، پایداری خواص مکانیکی، یکنواختی کیفیت و قابلیت فرایندپذیری اهمیت بالایی دارد. همچنین در تولید صندلی‌های پلاستیکی، قطعات عمومی صنعتی و برخی قطعات مورد استفاده در بخش کشاورزی نیز از گریدهای تولیدی ما استفاده می‌شود.

در سال‌های اخیر، توسعه گریدهای تقویت‌شده و الیاف‌دار را نیز در دستور کار قرار داده‌ایم و تلاش کرده‌ایم متناسب با نیاز مشتریان، فرمولاسیون‌های تخصصی‌تری ارائه کنیم. با وجود تنوعی که به‌مرور زمان در سبد محصولات ما ایجاد شده، همواره تلاش کرده‌ام تمرکز اصلی مجموعه بر حوزه‌هایی باقی بماند که در آن‌ها مزیت رقابتی واقعی داریم. باور بنده این است که در صنعت بازیافت و کامپاندینگ، توسعه پایدار از مسیر تعمیق تخصص، کنترل دقیق کیفیت و شناخت دقیق بازار هدف حاصل می‌شود، نه صرفا افزایش تنوع اسمی محصولات.

بسپار-جریان مواد اولیه شما از چه منابعی تأمین می‌شود (مثلاً صنعتی، خانگی، ضایعات کارخانه‌ها) و چه چالش‌هایی در تفکیک، شستشو و آماده‌سازی مواد اولیه بازیافتی دارید؟

رستگار: ورود بنده به این صنعت حاصل یک برنامه‌ریزی از پیش‌طراحی‌شده یا تحلیل خلأ بازار نبود. واقعیت این است که بیش از هر چیز، جبر محیط و جغرافیایی مرا به این مسیر کشاند. خانواده ما به‌طور سنتی در حوزه تولید فعال بودند. بستگان نزدیکم در این فضا حضور داشتند و طبیعتا من هم از همان دوران دانشجویی درگیر فعالیت‌های مرتبط شدم. هم‌زمان با تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد مهندسی معدن، در حوزه فروش مستربچ و محصولات پلیمری فعالیت می‌کردم و ارتباطم با بازار پلیمر از همان زمان شکل گرفت. اگر بخواهم صادق باشم، این انتخاب بیشتر حاصل قرار گرفتن در مسیر بود تا یک تصمیم از پیش مهندسی‌شده.

اما نقطه‌ای که این مسیر برایم معنا پیدا کرد، زمانی بود که وارد حوزه گرانول‌های بازیافتی شدم و با یک واقعیت جدی عدم یکنواختی شدید در محصولات بازیافتی و بی‌اعتمادی گسترده بازار نسبت به آن‌ها مواجه شدم. در آن مقطع، بسیاری از فعالان این حوزه صرفا به سود کوتاه‌مدت فکر می‌کردند. یک محموله ده‌تنی تولید و فروخته می‌شد، اما محموله بعدی از نظر خواص شیمیایی و مکانیکی تفاوت محسوسی داشت. این نوسان کیفیت، اعتماد مشتری را از بین می‌برد.

اولین گرانولی که تولید کردم، به مشتری‌ای فروختم که امروز پس از حدود پانزده سال همچنان با ما همکاری دارد. همان زمان، او به تفاوت بین دو محموله اشاره کرد. شاید برای بسیاری یک موضوع عادی بود که یک بار با بار دیگر تفاوت داشته باشد، اما برای من این مسئله به یک دغدغه جدی تبدیل شد. چرا باید تفاوت وجود داشته باشد؟ چرا نباید به یکنواختی برسیم؟ همان‌جا بود که رسالت مجموعه برایم شکل گرفت، اینکه تا حد امکان، عدم یکنواختی در پلیمرهای بازیافتی را کاهش دهیم و اعتماد از دست‌رفته بازار را بازسازی کنیم. اگر این نگاه وجود نداشت، شاید مسیر ما هم صرفاً به یک فعالیت سودمحور محدود می‌شد و عمق پیدا نمی‌کرد.

یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های این صنعت، تأمین مواد اولیه است. در کشور ما زیرساخت منسجم و سازمان‌یافته‌ای برای تأمین بازیافت پلیمری وجود ندارد. تفکیک از مبدأ عملا به‌صورت گسترده اجرا نمی‌شود و بخش عمده مواد از طریق شبکه‌های غیررسمی جمع‌آوری می‌شود. فعالیت آسیاب‌کاران و فعالان این حوزه نیز عموماً فاقد آموزش تخصصی پلیمری است و چارچوب استاندارد مشخصی برای قیمت‌گذاری، درجه‌بندی و یکنواخت‌سازی مواد وجود ندارد. همین موضوع باعث می‌شود بارهای ورودی از نظر ترکیب و کیفیت نوسان بالایی داشته باشند.

در سالیان گذشته تلاش کرده‌ایم زنجیره تأمین خود را تا حد امکان سامان‌دهی کنیم. با آسیاب‌کاران معتبر در شهرهای مختلف ارتباط مستمر برقرار کرده‌ایم، آن‌ها را آموزش داده‌ایم و استانداردهای مورد انتظار خود را برایشان شفاف کرده‌ایم. صراحتاً اعلام کرده‌ایم که بار غیرهمگن اگر ارزان‌تر باشدبرای ما قابل پذیرش نیست و حاضر هستیم برای بار یکنواخت و استاندارد، قیمت بالاتری پرداخت کنیم. این رویکرد به‌تدریج شبکه‌ای از تأمین‌کنندگان همسو با استانداردهای ما ایجاد کرده است. از سوی دیگر، ما بین مرحله خرید مواد آسیاب‌شده و تولید گرانول نهایی، یک حلقه پیش‌فرآوری تعریف کرده‌ایم. در سایت رامشه، مواد ورودی ابتدا تحت ارزیابی آزمایشگاهی دقیق قرار می‌گیرند. آزمایشگاه مجموعه مجهز است و نیروی متخصص ما در این بخش به‌صورت مستمر خواص مواد را بررسی می‌کند. در این مرحله، پیش‌فرآوری و همگن‌سازی اولیه انجام می‌شود تا میزان ناهمگنی مواد تا حد قابل‌توجهی کاهش یابد. به بیان دیگر، ما خریدار آسیابی و تبدیل‌کننده آن به گرانول نیستیم، بلکه یک مرحله مهندسی کیفیت پیش از تولید نهایی به فرآیند اضافه کرده‌ایم.

این اقدامات اگرچه چالش تأمین مواد اولیه را به‌طور کامل برطرف نمی‌کند، اما آن را مدیریت‌پذیر می‌کند. واقعیت این است که در شرایط فعلی صنعت بازیافت کشور، میانبر ساده‌ای وجود ندارد و فعالان این حوزه ناگزیرند در همین بستر فعالیت کنند. تفاوت در این است که آیا صرفاً با شرایط کنار می‌آییم یا تلاش می‌کنیم با ایجاد ساختار، آموزش زنجیره تأمین و افزودن حلقه‌های کنترلی، کیفیت را به سطحی قابل اتکا برسانیم. ما مسیر دوم را انتخاب کرده‌ایم و همین نگاه، عامل ماندگاری و رشد ما در این سال‌ها بوده است.

 

بسپار- چه روش‌ها و استانداردهای کنترل کیفیت برای اطمینان از ثبات خواص مکانیکی و فرآیندی گرانول‌های بازیافتی اعمال می‌کنید؟

رستگار: در حوزه پلیمرهای مختلف و کاربردهای متنوع آن‌ها، آزمون‌های کنترل کیفی متفاوتی نیز تعریف می‌شود. واقعیت این است که در زمینه مواد بازیافتی، برخلاف مواد بکر که استانداردهای مدون و مشخصی دارند، چارچوب جامع و یکپارچه‌ای که بتواند همه انواع ضایعات پلیمری را پوشش دهد، وجود ندارد. به همین دلیل کنترل کیفیت در این حوزه نیازمند ترکیبی از آزمون‌های تجربی، آزمایشگاهی و تحلیل تخصصی است.

زمانی که ضایعات پلیمری آسیاب‌شده وارد کارخانه ما می‌شود، در بدو ورود تحت یک سری آزمون‌های اولیه قرار می‌گیرد. بخشی از این آزمون‌ها ساده و سریع هستند، مانند تست‌های چگالی با استفاده از محلول آب‌نمک که امکان تفکیک نسبی پلیمرها بر اساس دانسیته را فراهم می‌کند. این آزمون‌ها اگرچه ابتدایی به نظر می‌رسند، اما می‌توانند بخش قابل‌توجهی از مغایرت‌های ورودی را شناسایی کنند. علاوه بر آن، ارزیابی‌های شهودی و بصری نیز انجام می‌شود، از جمله بررسی وجود ناخالصی‌های رنگی، آلودگی‌های ناخواسته یا ترکیب‌های مشکوک در بار.

با این حال، این روش‌ها به‌تنهایی کافی نیستند. برخی از پلیمرها در ظاهر رفتار مشابهی دارند، ممکن است هر دو در تست شناوری نتیجه یکسانی نشان دهند و از نظر ظاهری نیز شفاف و قابل‌قبول باشند، اما در ساختار حرارتی یا رئولوژیکی تفاوت معناداری داشته باشند. در چنین مواردی ناگزیر از انجام آزمون‌های پیشرفته‌تر هستیم. برای برخی مواد ورودی، انجام آزمون DSC در همان مرحله ابتدایی ضروری است تا رفتار ذوب، بلورینگی و ماهیت دقیق پلیمر مشخص شود. در برخی دیگر، پس از تبدیل به گرانول اگر مشتری الزام نکرده باشدبرای اطمینان از یکنواختی، آزمون شاخص جریان مذاب (MFI) را به‌صورت داخلی انجام می‌دهیم. تجربه نشان داده است که ظاهر مناسب یک ماده لزوما به معنای حفظ خواص مکانیکی آن نیست. به‌عنوان نمونه، اگر یک پلی‌پروپیلن بی‌رنگ را چندین مرتبه گرانول و مجددا آسیاب کنیم، ممکن است از نظر ظاهری تنها اندکی تغییر رنگ داده و به سمت طیف عسلی متمایل شود، اما در آزمون‌های مکانیکی، به‌ویژه مقاومت به ضربه، افت قابل‌توجهی نشان دهد. این کاهش خواص ممکن است در نگاه اول قابل تشخیص نباشد، اما در کاربرد نهایی خود را به‌صورت شکست یا تردی قطعه نشان می‌دهد. بنابراین اتکا به ظاهر یا حتی تجربه صرف، بدون پشتوانه آزمون‌های دقیق، می‌تواند گمراه‌کننده باشد. به همین دلیل ما در مجموعه خود تلاش کرده‌ایم متناسب با نوع پلیمر و کاربرد نهایی آن، مجموعه‌ای از آزمون‌های کنترل کیفی را در اختیار داشته باشیم، از تست‌های ساده دانسیته و ارزیابی بصری گرفته تا آزمون‌های حرارتی، رئولوژیکی و در صورت نیاز مکانیکی. رویکرد ما این است که برای هر خانواده پلیمری، پروتکل کنترلی متناسب تعریف شود و هیچ ماده‌ای صرفا بر اساس ظاهر یا قیمت وارد خط تولید نشود. در صنعت بازیافت، اگر کنترل کیفیت چندلایه و مبتنی بر آزمون‌های تخصصی وجود نداشته باشد، دستیابی به یکنواختی واقعی و جلب اعتماد بازار عملاً امکان‌پذیر نخواهد بود.

 

بسپار- در عمل چگونه در جهت اقتصاد چرخشی پسماندهای پلیمری، کاهش ضایعات و کمک به کاهش آلودگی محیط‌زیست مشارکت می‌کنید؟ و از دید شما، نقش تولیدکنندگان گرانول بازیافتی در «نجات جهان با پلیمرها» چیست؟

رستگار: اگر به بازار گرانول بازیافتی نگاه کنیم، هنوز بخش قابل‌توجهی از آن را گرانول‌های زیرپله‌ای و غیر‌استاندارد تشکیل می‌دهند، محصولاتی که شاید بیست سال پیش می‌شد از کنارشان ساده گذشت، اما امروز دیگر پاسخگوی نیاز صنعت نیستند. به اعتقاد من، اگر بخواهیم صادقانه صحبت کنیم، سهم بالایی از آنچه در بازار به نام گرانول عرضه می‌شود، صرفا تغییر شکل پرک آلوده به پلت است، نه تولید یک کامپاند بازیافتی مهندسی‌شده.

در این حوزه می‌توان به دو رویکرد کاملا متفاوت نگاه کرد. یک رویکرد این است که پرک را وارد دستگاه می‌کنیم، با یک فیلتراسیون حداقلی بخشی از آلودگی را می‌گیریم، مذاب را از قالب عبور می‌دهیم، به شکل استرند یا آندر‌واتر پلت درمی‌آوریم و محصول نهایی را به‌عنوان گرانول عرضه می‌کنیم. این همان چیزی است که در بازار به آن گرانول‌کاری می‌گویند، یعنی تغییر فرم ماده و حذف بخشی از ناخالصی‌های فیزیکی، بدون آنکه اصلاح واقعی در ساختار، فرمولاسیون یا کیفیت عملکردی آن اتفاق بیفتد. این مدل شاید در مقطعی به اشتغال‌زایی کمک کرده باشد و برای اقتصاد خرد مفید بوده باشد، اما وقتی از توسعه صنعتی کشور صحبت می‌کنیم، کافی نیست. رویکرد دوم، که به‌نظر من مسیر درست‌تری است، این است که ضایعات صرفاً تغییر شکل پیدا نکنند، بلکه فرآیند مهندسی‌شده‌ای روی آن‌ها اعمال شود، ناخالصی‌های ساختاری شناسایی و حذف شود، افزودنی‌های به‌روز و متناسب با کاربرد نهایی به آن افزوده شود، کنترل کیفی دقیق انجام گیرد و در نهایت، دانه‌بندی کم‌اهمیت‌ترین بخش ماجرا باشد، نه اصلی‌ترین آن. در این نگاه، ما به‌دنبال تولید کامپاند بازیافتی استاندارد هستیم، نه صرفاً پلت ارزان‌تر.

همواره می‌گویم اگر کسی در ایران به‌صورت اصولی وارد حوزه بازیافت و تولید کامپاند بازیافتی شود، بازار برایش وجود دارد و هنوز اشباع نشده است، تقاضا بالاست و فاصله کیفی میان محصولات ضعیف و محصولات مهندسی‌شده به‌وضوح دیده می‌شود. وقتی یک محصول بازیافتی بی‌کیفیت بازار را با قطعه‌ای که از یک کامپاند کنترل‌شده تولید شده کنار هم بگذارید، تفاوت کاملا محسوس است. این فاصله یعنی همچنان جا برای کار وجود دارد. اما باید پذیرفت که این مسیر ساده نیست. در ایران، تولیدکننده برای هر هزار تومان درآمد، چند برابر آن زحمت می‌کشد. این فقط یک اغراق لفظی نیست، واقعیتی است که هر فعال صنعتی لمسش می‌کند. در حوزه مستربچ و کامپاند، دشواری‌ها مضاعف است. ماشین‌آلات به‌روز نیستند، تأمین برق و انرژی با محدودیت روبه‌روست، تأمین پیگمنت و مواد افزودنی با چالش ارزی و تجاری همراه است و رقابت با محصولات وارداتی، به‌ویژه از شرق آسیا، فشار مضاعفی ایجاد می‌کند. در چنین شرایطی، تولید کامپاند بازیافتی استاندارد نیازمند نوعی علاقه عمیق و حتی جسارت است، چون نسبت زحمت به سود، در مقایسه با بسیاری از فعالیت‌های ساده‌تر اقتصادی، بالاتر است. با این حال، اگر معضلات ساختاری حل شود، این حوزه ظرفیت رشد بسیار بالایی دارد. یکی از مهم‌ترین چالش‌های ما تأمین مواد اولیه همگن و استاندارد است. سیاست‌گذاری‌های ناهماهنگ باعث شده جریان ورودی ضایعات از نظر کیفی نوسان زیادی داشته باشد. از سوی دیگر، محدودیت‌های صادراتی، مسائل مرتبط با کارت‌های بازرگانی و تصمیم‌های مقطعی و غیرقابل پیش‌بینی، فضای برنامه‌ریزی بلندمدت را برای تولیدکننده دشوار کرده است. در کنار این موارد، بحران منابع انسانی شاید جدی‌ترین چالش امروز ما باشد. صنعت بازیافت، به‌ویژه در بخش تفکیک و فرآوری اولیه، کاری سخت، آلوده و فیزیکی است. در سال‌های گذشته بخش قابل‌توجهی از این مشاغل توسط نیروی کار مهاجر انجام می‌شد، نیروهایی که با وجود سختی شرایط، ماندگار بودند و کار را پیش می‌بردند. امروز با تغییر سیاست‌ها و خروج بخش بزرگی از این نیروها، خلأ جدی در خطوط تولید ایجاد شده است. واقعیت این است که برای بسیاری از این مشاغل، جایگزینی سریع و مؤثر با نیروی داخلی بسیار دشوار است، نه از منظر توانمندی، بلکه از منظر پذیرش شرایط کاری. در بسیاری از کشورهای توسعه‌یافته، برای این مسئله راهکار تعریف شده است، یا با مکانیزاسیون گسترده، وابستگی به نیروی انسانی کاهش یافته، یا با سیاست‌های مهاجرتی هدفمند، برای مشاغل مشخص سهمیه نیروی کار تعریف شده است. اما در کشور ما تصمیم‌ها اغلب دفعی و بدون برنامه‌ریزی بلندمدت اتخاذ می‌شود و صنعت، میان باز بودن بی‌ضابطه و بسته شدن ناگهانی، معلق می‌ماند.

اگر بخواهم جمع‌بندی کنم، حوزه بازیافت و تولید کامپاند بازیافتی در ایران هنوز در ابتدای مسیر حرفه‌ای شدن است. ظرفیت بازار وجود دارد، تقاضا هست، فاصله کیفی محسوس است و امکان خلق ارزش افزوده بالا کاملا واقعی است. اما تحقق این ظرفیت، نیازمند سه پیش‌شرط جدی است.سیاست‌گذاری پایدار و قابل پیش‌بینی، نوسازی ماشین‌آلات و زیرساخت‌ها، و حل مسئله منابع انسانی با نگاهی واقع‌بینانه و برنامه‌محور. اگر این سه ضلع اصلاح شود، بازیافت می‌تواند از یک فعالیت حداقلی معیشتی، به یک صنعت پیشرو و ارزش‌آفرین تبدیل شود.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا