اختصاصی بسپار/گفت و گو با علیرضا ملک پوری، مدیرعامل سپهرچرم خاورمیانه: صادرات صرفاً جابهجایی کالا نیست، بلکه یک فرآیند یادگیری و ارتقای درون سازمانی است

بسپار/ایران پلیمر پیش از ورود به پرسشها، لازم است بر اهمیت این گفتوگو برای مخاطبین محترم تأکید شود. صنعت چرم مصنوعی امروز نهتنها از منظر اقتصادی و سهم بازار اهمیت دارد، بلکه از دیدگاه زیستمحیطی نیز نقشی تعیینکننده بازی میکند. با توجه به فشارهای جهانی برای کاهش مصرف منابع طبیعی و حرکت به سمت اقتصاد چرخشی، تولیدکنندگان این حوزه با مسئولیتی دوچندان روبهرو هستند: از یکسو باید نیاز بازارهای داخلی و بینالمللی را با کیفیت و تنوع محصول پاسخ دهند، و از سوی دیگر متعهد به کاهش آلایندهها، صرفهجویی در منابع و توسعه فناوریهای پایدار باشند.
این مصاحبه فرصتی است تا مخاطبان صنعتی و دانشگاهی با تجربههای عملی، چالشها و راهکارهایی آشنا شوند که میتواند هم برای آینده محیطزیست و هم برای رقابتپذیری اقتصادی کشور الهامبخش باشد. به این ترتیب، مصاحبه از ابتدا با یک چارچوب تحلیلی و آموزشی شروع میشود و خواننده متوجه میگردد که هدف صرفاً معرفی یک شرکت نیست، بلکه پرداختن به موضوعی کلان در ارتباط میان صنعت، بازار و محیط زیست است.
بسپار- لطفاً کمی درباره تاریخچه تأسیس و مسیر رشد شرکت سپهر چرم خاورمیانه در دو دهه گذشته بر اساس ضرورت های بازار و رویکرد زیست محیطی برای خوانندگان توضیح دهید.
ملک پوری: شرکت سپهر چرم خاورمیانه حدود دو دهه پیش با هدف پاسخ به دو ضرورت همزمان پا به عرصه گذاشت: نخست پاسخ به نیاز بازار داخلی و بینالمللی به چرم مصنوعی باکیفیت، و دوم حرکت در مسیر کاهش فشار بر منابع طبیعی و توجه به مسائل زیستمحیطی.
در آن سالها تقاضای فزاینده برای صنایع کفش، پوشاک، مبلمان و خودروسازی وجود داشت و کشور به محصولاتی نیاز داشت که از نظر کیفیت و قیمت بتواند جایگزینی مطمئن برای چرم طبیعی و محصولات وارداتی باشد. این ضرورت بازاری، نقطه آغاز فعالیت ما بود.
اما از همان ابتدا باور داشتیم که رشد صنعت بدون توجه به محیطزیست پایدار نیست. به همین دلیل، طراحی فرآیندها و انتخاب فناوریها را بهگونهای انجام دادیم که مصرف منابع، انتشار آلایندهها و مواد آلی فرار (VOC) به حداقل برسد. حرکت تدریجی از رزینهای حلالپایه به پایهآبی، استفاده از سیستمهای فیلتراسیون و توجه به بازیافت مواد، بخشی از همین رویکرد بوده است.
امروز وقتی به مسیر طیشده نگاه میکنیم، میبینیم که سپهر چرم خاورمیانه توانسته است در کنار توسعه بازار داخلی و صادرات به کشورهای منطقه، بهعنوان یک نمونه موفق در تلفیق استراتژی تجاری و مسئولیت زیستمحیطی شناخته شود. این ترکیب باعث شده رشد ما نهتنها در آمار فروش، بلکه در اعتبار ملی و بینالمللی نیز معنا پیدا کند.
بسپار- لطفا برای مخاطبین ما بفرمایید در این مسیر با چه اقداماتی همانند: نوآوری فنی، صادرات، یا چالشهای صنعتی و مدیریتی نیز مواجه بوده اید؟
ملک پوری: در مسیر دو دهه فعالیت سپهر چرم خاورمیانه، ما با سه دسته اقدام و چالش اساسی روبهرو بودهایم که برای مخاطبان صنعتی و دانشگاهی میتواند آموزنده باشد.
1- نوآوری فنی.توسعه چرم مصنوعی بدون نوآوری ممکن نیست.
ما در بخش تحقیقوتوسعه روی فرمولاسیونهای متنوع پلیمر پایه کار کردهایم تا هر صنعت بتواند محصول متناسب با نیاز خود داشته باشد؛ از کفش و پوشاک گرفته تا خودرو و مبلمان. همچنین، بهبود روشهای Coating مستقیم و غیرمستقیم و طراحی ساختارهای چندلایه از جمله نوآوریهایی بوده که کیفیت و دوام محصولات را ارتقا داده است. این تجربه نشان داد که نوآوری صرفاً یک فعالیت آزمایشگاهی نیست، بلکه باید در ارتباط مستقیم با نیاز بازار و شرایط مصرف شکل بگیرد.
2- صادرات و بازار بینالمللی. ورود به بازارهای منطقهای و فرامنطقهای، فرصتها و چالشهای خاص خود را داشت. ما مجبور شدیم محصولات خود را با استانداردهای فنی و زیستمحیطی بینالمللی منطبق کنیم؛ استانداردهایی مانند REACH و RoHS که بدون رعایت آنها امکان صادرات وجود ندارد. این روند به ما آموخت که صادرات صرفاً جابهجایی کالا نیست، بلکه یک فرآیند یادگیری و ارتقای درونی سازمان است. از طریق تعامل با بازارهای ترکیه، آذربایجان و امارات، توانستیم خطوط تولید خود را انعطافپذیرتر کرده و نظام کنترل کیفیت را تقویت کنیم.
3- چالشهای صنعتی و مدیریتی. در کنار این دستاوردها، با چالشهایی نیز مواجه بودیم که برخی از آنها را برای مخاطبین محترم بر می شمارم:
• مواد اولیه: تحریمها و محدودیتهای واردات باعث شد دسترسی به برخی افزودنیها و رزینهای پیشرفته دشوار شود.
• فناوری :نیاز به تجهیزات مدرن و خودکارسازی خطوط تولید همواره یک دغدغه بوده است.
• مدیریت منابع انسانی: آموزش نیروی متخصص و حفظ انگیزه کارکنان در شرایط اقتصادی متغیر کشور، بخشی مهم از مسیر ما را تشکیل داده است.
• استانداردسازی داخلی: نبود استانداردهای ملی همسو با استانداردهای جهانی، گاهی مانع یکپارچگی کیفیت در سطح کشور شده است.
این تجربیات به ما نشان داد که برای پایداری و رقابتپذیری در سطح جهانی، باید نوآوری، صادرات و مدیریت چالشها را بهصورت همزمان در دستور کار قرار داد.
بسپار- اگر موافق باشید و اجازه دهید گفتگوی مشترک را در همین فضای آموزشی و تحلیلی حفظ کنیم و از شما بپرسم، تفاوتهای ترکیب و ساختار پلیمر پایه در محصولات مورد استفاده در صنایع کفش، پوشاک و خودروسازی چیست؟
ملک پوری: تفاوتهای ترکیب و ساختار پلیمر پایه در صنایع مختلف چرم مصنوعی، دقیقاً همان نقطهای است که علم مواد، نیاز بازار و الزامات زیست محیطی به هم میرسند.
در صنعت کفش می توانم به نیاز کاربردی همانند انعطافپذیری، مقاومت در برابر ترکخوردگی و دوام در شرایط استفاده مداوم و همچنین به ترکیب پلیمری که معمولاً از PVC اصلاحشده یا PU با مدول الاستیسیته اشاره کنم.
در صنعت پوشاک نیز می توان به نیاز کاربردی همانند نرمی، تنفسپذیری، حس طبیعی در تماس با پوست و وزن کم، و از منظر ترکیب پلیمر به PU ترموپلاستیک (TPU) یا ساختارهای میکروسلولی توجه کرد که اجازه میدهند چرم مصنوعی بهعنوان جایگزین چرم طبیعی، احساس لطافت بیشتری داشته باشد و در طراحی مد و پوشاک قابل رقابت باشد.
در صنعت خودروسازی نیز می توان به همین ترتیب تحلیل کرد. نیاز کاربردی همچون مقاومت در برابر دما، تابشUV، سایش، مواد شیمیایی (روغن و شویندهها)، ترکیب پلیمر، در اینجا پلیمرهای با ساختار PU کراسلینکشده یا PVC با پایدارکنندههای حرارتی و نوری بهکار میروند. خودروسازی به دلیل شرایط سخت محیطی (تغییرات دما، نور مستقیم خورشید، تماس با مواد شیمیایی) نیازمند محصولی با مقاومت بالا و طول عمر زیاد است.
این مقایسه نشان میدهد که هیچ نسخه واحدی از پلیمر پایه برای همه صنایع وجود ندارد. طراحی ترکیب همواره باید با درک دقیق نیاز کاربری و شرایط مصرف انجام شود. در کفش با تمرکز بر دوام مکانیکی، در پوشاک با تمرکز بر حس طبیعی و راحتی، و در خودرو با تمرکز بر پایداری محیطی و شیمیایی. این تنوع خود نشاندهنده آن است که صنعت چرم مصنوعی، یک صنعت صرفاً تولیدی نیست، بلکه صنعتی پژوهشمحور و کاربردمحور است.
بسپار- شما در بخشی از گفتگو به Coating اشاره داشتید لطفا اهمیت این دانش را از نظر محیط زیست و نوآوریهای صنعتی و الزامات بازار بیشتر توضیح دهید.
ملک پوری: پرسش دقیق، علمی و هوشمندانهای است. اجازه دهید در ابتدا بر اهمیت زیستمحیطی این روش اشاره کنم. انتشار VOC در روشهای سنتی Coating که مبتنی بر حلال هستند، یک مشکل جدی است.
جایگزینی با سیستمهای پایهآبی یا رزینهای کمحلال میتواند تأثیر مثبت قابل توجهی بر سلامت کارکنان و محیطزیست داشته باشد. از جنبه مدیریت پسماند، انتخاب درست روش اتصال (مخصوصاً سیستمهای چندلایه طراحیشده برای جداسازی) امکان بازیافت لایهها را فراهم میکند. این موضوع بخشی از حرکت جهانی به سمت اقتصاد چرخشی است و از بعد کاهش مصرف منابع، روشهای نوین Coating میتوانند مصرف انرژی و مواد خام را کاهش دهند، که مستقیم به کاهش ردپای کربنی منجر میشود .اما از نظر نوآوری صنعتی می توانم به مواردی از این دست اشاره کنم. 1- ایجاد عملکردهای چندگانه، در سیستمهای چندلایه میتوان لایه بیرونی را برای مقاومت UV و زیبایی، و لایه زیرین را برای استحکام مکانیکی طراحی کرد.
این انعطاف، فضای بزرگی برای نوآوری ایجاد میکند. 2- طراحی سطحی پیشرفتهCoating ، غیرمستقیم امکان ایجاد طرحهای دقیق و نوآورانه (مثل شبیهسازی بافت چرم طبیعی یا بافتهای خاص برای مد) را فراهم میآورد. و در نهایت ادغام فناوریهای نو، با ورود نانوپوششها یا افزودنیهایBio-based، میتواند Coating را به بستری برای نوآوریهای آینده تبدیل کند.
طبیعی است که نباید الزامات بازار را از قلم انداخت. استانداردهای صادراتی، بازارهای اروپایی و آمریکایی سختگیرانهترین استانداردها را در زمینهVOC، مواد خطرناک و قابلیت بازیافت دارند. انتخاب روش Coating مناسب میتواند کلید ورود یا عدم ورود به بازار جهانی باشد.
و به ویژه برندینگ و اعتماد مشتری، وقتی محصولی هم زیبا باشد، هم بادوام، و هم «سبز»، برند شما در ذهن مشتری بهعنوان نوآور و مسئولیتپذیر تثبیت میشود.
بسپار- در مسیر گفتگو چندین بار به VOC اشاره شد لطفا اقدامات عملی برای کاهش مواد آلی فرار در فرایندهای تولید خشک شدن را توضیحی دهید و بفرمایید از بعد بازار و محیط زیست چه اهمیتی دارد.
ملک پوری: برای اقدامات عملی برای کاهش VOC در تولید و خشککردن به ترتیب باید اشاره کرد به 1- جایگزینی مواد اولیه. استفاده از رزینهای پایهآبی (Water-based PU/PVC) بهجای حلالپایه و بهرهگیری از plasticizerهای کمفرار و افزودنیهای سازگار با محیطزیست.
2 – کنترل فرآیند خشککردن. بهکارگیری خشککنهای چندمرحلهای با دمای کنترلشده برای کاهش تبخیر ناگهانی .استفاده از هوای بازیافتی و فیلترشده در تونلهای خشککن و پایش رطوبت و فشار برای کاهش میزان فراریت. 3-سیستمهای فیلتراسیون و بازیافت، نصب فیلترهای کربن فعال برای جذب VOCو استفاده از اکسیداسیون حرارتی یا کاتالیستی (RTO/RCO) برای تجزیه VOC به CO₂ و H₂O.و در نهایت بازیافت حلالها و بازگرداندن آنها به چرخه تولید. از همه مهمتر 3- آموزش کارکنان با هدف کاهش مصرف بیش ازحد حلالها از طریق آموزش دقیق اپراتورها و کنترل دورهای شاخصهای VOC در محیط کار.
در این میان اهمیت زیستمحیطی موضوع نیز جدی است. بهداشت محیط و سلامت کارکنان: کاهش VOC خطر ابتلا به بیماریهای تنفسی و عصبی را کم میکند. محیطزیست: انتشار کمتر VOC یعنی آلودگی هوای کمتر، کاهش اثر گلخانهای و حرکت به سمت اقتصاد چرخشی از طریق بازیافت لایهها. و در نهایت پایداری: استفاده از فناوریهای کمآلاینده در بلندمدت مصرف انرژی و منابع خام را کاهش میدهد و ردپای کربنی صنعت را کوچکتر میکند.
بسپار- پروژههای توسعه چرم مصنوعی با پلیمرهای bio-based و قابل بازیافت آیا مبتنی بر منافع اقتصادی هستند و منطق بازار چه حمایتی از آن می کند؟
ملک پوری: اجازه دهید پاسخ را در سه محور فنی–زیستمحیطی، اقتصادی و منطق بازار ارائه کنم:
(ادامه دارد …)
متن کامل این گفت و گو را در شماره 276 ماهنامه بسپار که در نیمه مهر ماه 1404 منتشر شده است، می خوانید.
در صورت تمایل به دریافت نسخه نمونه رایگان و یا دریافت اشتراک با شماره های ۰۲۱۷۷۵۲۳۵۵۳ و ۰۲۱۷۷۵۳۳۱۵۸ داخلی ۳ سرکار خانم ارشاد تماس بگیرید. نسخه الکترونیک این شماره از طریق طاقچه و فیدیبو قابل دسترسی است.





