ستون ثابت بسپار: مهاجرت چرا آری؟ چرا نه؟/ دکتر میلاد مهرانپور: نه خوب و نه بد، مهاجرت به شخصیت افراد بستگی دارد

بسپار/ ایران پلیمر از کودکی خودم را فردی میدیدم که پشت میز نشسته و برای خودش کار میکند. به قولی تصویر مدیر بودن و کارآفرین بودن را به شکلی بچگانه از خود داشتم. متاسفانه ما در سنی دیپلم میگیریم و به دانشگاه میرویم که چیز زیادی از علاقه و همچنین شناخت زیادی از رشته های دانشگاهی نداریم. به همین ترتیب من هم در زمان کنکور اصلا نمیدانستم پلیمر چیست؟! چه برسد که به آن علاقه هم داشته باشم! اما به تدریج به آن علاقه مند شدم و سعی کردم به سمت بخشی از پلیمر بروم که آن را دوست دارم یعنی پلیمر سیالات و مکانیک پلیمر.
در سال 67 دانشجوی دانشگاه صنعتی اصفهان شدم و در رشته ی مهندسی شیمی تحصیل کردم. در واقع جزو اولین دوره ی دانشجوهای این رشته بودم. برای دوره ی ارشد و دکترا به دانشگاه صنعتی امیرکبیر آمدم و پلیمر خواندم. شاید اولین تجربه ی من از مهاجرت همین بود. آن زمان همه ی دانشجوهای مقطع تحصیلات تکمیلی از همان دانشگاه و با هم آشنا بودند و من که از دانشگاه دیگری آمده بودم، چند ترمی را تنها گذراندم تا بالاخره به جو دانشگاه خو گرفتم.
حدود سال 85 برای فوق دکترا به آمریکا رفتم در دانشگاه اکرون آمریکا در ایالت اوهایو تحصیل کردم. یک دوره MBA هم در سازمان مدیریت صنعتی گذراندم.
نمیتوانم تجربهای که از مدت سپری شده در آمریکا دارم را بد یا خوب بدانم. از بعضی نظرها خوب و از بعضی جهات بد بود. در واقع تجربهای متفاوت شاید نام بهتری برای آن باشد. برای مثال هنگام تست و آزمایش، دانشجویان تمامی مراحل اجرای پروژه را بر عهده دارند. پس از سپری کردن دورهی تقریبا یک روز برای کار با دستگاه، پای دستگاه میروند و تحلیل میکنند و نتایج آن را ارایه میدهند. من عضو هیات علمی دانشگاه علوم تحقیقات هم هستم و باید دانشجویانم را برای انجام تست به جاهای مختلف معرفی کنم چون امکانات تست توسط خود دانشجو وجود ندارد. دانشجو هم نمونه را تحویل می دهد و مدتی بعد جواب را دریافت میکند و از پروسه ی طی شده اطلاع ناچیزی دارد. به این ترتیب دانشجو درگیر کار نمیشود و آموزشش کامل نیست.
این نکات مثبت و منفی در برابر مهاجرت به خود فرد بستگی دارد. در داخل ایران نیز بسیاری از اساتید هستند که با دانشجو بسیار دوستانه و مهربان برخورد میکنند مانند دکتر نازکدست. دکتر نازکدست در پیشرفت و انرژی داشتن مشوق من بود. من را در وادی کار انداخت و باعث شد که به یک خودباوری برسم و بفهمم که میتوانم از پس کار برآیم. در آمریکا هم به همین ترتیب استاد خوب و مهربان و استاد سختگیر و بد اخلاق وجود دارد. کاراکتر انسانها با یکدیگر متفاوت است و این موضوع در همه جای دنیا صادق است. اما جو آمریکا کمی خودمانی تر است. البته این تجربه شخصی من است و ممکن است تجربه کس دیگری متفاوت از من باشد. برای مثال استادی که راهنمای من بود و در یک کنفرانس با او آشنا شده بودم در فرودگاه به دنبالم آمد و زمان اجارهی خانه پشت قراردادم را امضا کرد. اگر اینگونه با من همراه نبود و هوایم را نداشت شاید هیچگاه نمیتوانستم برای تحصیل به آمریکا بروم. این دوستی هنوز هم ادامه دارد.
یکی خانواده و یکی شرکتی که با سه نفر از دوستانم (مهندس امیری، بابایی و چکامیان) در ایران پایه گذاری کرده بودیم و هنوزم پایسته است باعث شد به ایران برگردم. خدار را شاکرم که با چنین تیمی کار میکنم و جمعی هستیم که یکدیگر را کامل میکنیم. چیزی که امروز داریم -که شاید بتوان نامش را موفقیت گذاشت- هم به گونهای نتیجهی همین چرخش انرژی بین ماست.
شاید اگر ایران نبودم موفق تر بودم و شاید هم نه. بحث مهاجرت خیلی شخصی است چون فقط یک یا دو مورد نیست که تصمیم شما را برای مهاجرت قطعی میکند. دلبستگی های انسانها، تحمل آنها، نوع تلاش، استعداد و انتظاری که در شرایط مختلف افراد از خود دارند و غیره متفاوت است.
شرایط عمومی زندگی من هم به همین صورت بود. البته اگر به عقب برگردم مطمین نیستم مجدد همین راه را طی کنم. اما به هر حال ماشین زمان در اختیار ندارم.
در دوره ی ما پلیمر یک بحث جدید و جذاب و همچنین دارای بازار کار بکر بود و همین موضوع انگیزه آفرین بود. از طرفی چون کسی در صنعت، پلیمر را نمیشناخت مجبور شدیم برای شناساندن آن تلاش کنیم. خودمان وارد تولید شویم و منتظر نمانیم تا استخداممان کنند. اشکال سیستم آموزشی ما این است که هنگام قبولی تنها فاکتور را کار در نظر میگیرند و حتی اگر فرد علاقهاش را بداند شانس قبول شدن در آن کم است. بنابراین همه ی تقصیرهارا نباید گردن دانشجو انداخت. هنوز هم دانشجوهای درسخوان و پر انگیزه کم نیستند و دانشجوهای پر انرژی را که میبینم، میدانم دیر یا زود به جایی که باید میرسند.
اما متاسفانه تعداد دانشجوهایی که بدون هیچ انگیزهای فقط به دنبال گرفتن مدرک هستند بیشتر شده و خیلی ها به هدف مهاجرت درس میخوانند. این امر به فرد آموزش دهنده هم حس بدی را القا میکند. انگار شما شاگردتان را برای جای دیگر آموزش میدهید. اما با این شرایط اگر ببینم کسی نیاز دارد تا در محیط بزرگتری رشد کند از کمک به او مضایقه نمیکنم. همانگونه که بسیاری از همکاران و دانشجویانم مهاجرت کردند و موفق هم شدهاند.
از طرف دیگر امروزه انگیزه ی کار کردن و به قولی “ساختن” کمرنگ شده است. نا امیدی از آینده شاید یکی از دلایل آن باشد. زمانی که ما شروع به کار کردیم تقریبا هیچ امکاناتی نداشتیم و هیچ شناختی راجع به رشته ما وجود نداشت. چند جوان در دورهی ارشد بودیم که میخواستیم کاری را شروع کنیم اما آنچه مارا به پیش میراند امید به موفقیت بود.
در حال حاضر با افزایش ارتباطات، حتی همین پیشرو نبودن ایران در زمینه فناوری، یک فرصت ایجاد کرده که اکثرا نادیده گرفته میشود. در حال حاضر تمام تکنولوژی یک مبحث میتواند به راحتی بر روی صفحه دسکتاپ شما نقش ببندد. جا برای کار در هر زمین های خیلی زیاد است. به خصوص که پلیمر در هر شاخهای از صنعت حرفی برای گفتن دارد.
فکر میکنم بزرگترین آفت جامعهی صنعتی ما نداشتن خلاقیت است. اگر خلاقیت داشته باشیم در هر زمینهای جای رشد و پیشرفت داریم. وقتی متفاوت فکر میکنید دستاورد متفاوتی نیز خواهید داشت و به طور طبیعی برایتان بازار وجود دارد چون به چیزی دست یافتهاید که قبلا نبوده است.
از تیزر تبلیغاتی تا قطعه ی خودروی ما کپی است و این موضوع شرم آور است. فکر میکنیم که باید چیزی را که قبلا تولید شده تولید کنیم. همیشه سود آور ترین قسمت مجموعه ما بخشهای ابتکاری بوده است. در دانشگاه هم کتاب باز امتحان میگیرم و با قدرت تحلیل و خلاقیت دانشجو سر و کار دارم. امروزه حافظه به هیچ دردی نمیخورد چرا که انواع اطلاعات به آسانی و در کسری از ثانیه در دسترس ماست. آنچه کم داریم قدرت تحلیل و خلاقیت است. اگر جامعهای خلاق باشد، کشورش بهترین در دنیا خواهد شد.
یکی از فاکتورهای خلاقیت، دیوانگی و به نوعی به شکل احمقانه فکر کردن است. با بالا رفتن دانش، تفکر خلاقانه کاهش میابد چون ذهن فرد درگیر چیزهای از پیش تعیین شده می شود. این موضوعیست که در سطح آموزش عالی باید از آن پرهیز کرد. میگویند کودکان خلاق ترینند. هرکس که خواننده ی این مطلب است چند لحظه با خود فکر کند و نمونه های موفقیت در دنیا را با خود مرور کند. هیچکدام نیستند.
(ادامه دارد …)
متن کامل این مقاله را در شماره 191ام ماهنامه بسپار که در نیمه تیرماه منتشر شده است بخوانید.
در صورت تمایل به دریافت نسخه نمونه رایگان و یا دریافت اشتراک با شماره های 02177523553 و 02177533158 داخلی 3 سرکارخانم ارشاد .تماس بگیرید. امکان اشتراک آنلاین بر روی صفحه اصلی همین سایت وجود دارد.