سرمقاله تبسم علیزادمنیر در شماره مهرماه مجله بسپار: خداحافظ دنیا، خداحافظ آینده؟!

بسپار/ ایران پلیمر یکی از دبیران تحریریه بسپار مدرس دانشگاه است. چند روزی است که کلاس های درس، بعد از مدتی نسبتا طولانی، به صورت حضوری آغاز شده. می گفت هرگز دانشجویان را اینگونه غرق در ناامیدی ندیده. وضع در بطن جامعه بهتر از این نیست … چه کرده ایم با آینده ایران؟
آنچه این روزها شاهد آن هستیم در ادامه جنگ سی و نه روزه، محاصره دریایی، بستهشدن یا محدودشدن مسیرهای زمینی و هوایی، در عمل زنجیرهای از اختلالات اقتصادی، اجتماعی، آموزشی و روانی ایجاد کرده است. زنجیره ای که اثرات آن به فرض برداشته شدن این تحدیدات، متاسفانه تا مدت ها لاجرم ادامه خواهد داشت.
برای ایران، اهمیت دریا بسیار بیشتر از یک مسیر حملونقل معمولی بوده و هست. بخش مهمی از صادرات نفت و فرآوردههای آن، واردات مواد اولیه کارخانجات تولیدی، کالاهای واسطهای، تجهیزات صنعتی و کالاهای اساسی از مسیرهای دریایی ست. بحث حالا دیگر بر سر آن نیست حتی، که می باید پس از کرونا یا آتش سوزی بندر شهید رجایی یا دست کم بعدتر در جنگ دوازده روزه، فکری برای وابستگی و تمرکزگرایی مفرط در مبادی تجاری، و به طور عملی تجهیز و توسعه سایر مرزهای زمینی ممکن، انجام می شد و نشد، چرا که حالا آنها نیز در معرض شدیدترین تحریم ها و محدودیت های همه این سالها قرار گرفته اند. هفت کشور همسایه که مرز زمینی با آنها داریم و در راس آنها ترکیه، امسال به یکی از مسیرهای مهم جایگزین، تبدیل شد، اما مشکلات زیرساختی، زمان و هزینه بسیار زیادی را به اقتصاد کشور در ورود و خروج اضطراری کالا تحمیل کرد. هزاران کانتینر قابل حمل با کشتی، برای معادل سازی در حمل ریلی و جاده ای به تعداد بسیار زیادی، واگن، خودرو، راننده، سوخت، گمرک و زمان نیاز داشتند که در عمل چندان هم قابل تحقق یا ایده آل نبود.
در صنعت پلیمر اثر محاصره به شکل پیچیده تری، نه تنها قابل چشم پوشی نیست، بلکه کوچکترین اختلال در تامین فقط یک قطعه، یک تجهیز یا یک ماده می تواند گسست حلقه های به هم متصل، شکست زنجیره تامین و توقف تولید و صادرات را به سرعت و ناگهانی به دنبال داشته باشد. اتفاقی که بخش خصوصی این صنعت در شش ماه اخیر با چنگ و دندان مانع آن شد، ولی توان بدون پشتوانه و حمایت آنها هم، نامحدود نیست.
مهم ترین هزینه پنهان بحران های اخیر البته، پیش بینی ناپذیری و سلب قدرت تصمیم سازی در تمام ارکان اداره کشور، بنگاه ها، و بدنه جامعه است.
به همه اینها، تحریم شرکت های هوایی ایران و عملا ایزوله کردن کشور، هم ناگهان اضافه شد. مساله ای که نه فقط سفر و جابجایی مسافر و کیفیت زندگی افراد را در سفرهای داخلی و خارجی تحت تاثیر قرار می دهد، بلکه واردات سریع برخی اقلام تجاری، تجهیزات و مهم تر از آن دارو و … را نیز غیرممکن و فشار دیگری را متوجه کشور و مردم می کند.
هر چند پیش از بحران های اخیر هم، اقتصاد کشور با تورم بالا و کاهش ارزش پول ملی مواجه بود، در سال جاری بالاترین نرخ تورم و پایین ترین سطح ارزش ریال در برابر دلار تجربه شد.
مجموعه این عوامل، و آنچه در جامعه به طور روشن قابل مشاهده و درک است، اینکه اگر تا امروز از تاب آوری اقتصادی فرسوده صحبت می کردیم، حالا باید برای فرسودگی روان افراد، فکری عاجل داشته باشیم.
موج اخبار منفی هر روزه، از احتمال وقوع دوباره جنگی گسترده تر، گرانی لجام گسیخته و خصوصا برای نسل جوانتر دانشگاهی، این حس در انزوای مطلق قرار گرفتن، عدم امکان مراوده و حضور در رویدادهای علمی بین المللی، شرکت در آزمون ها و حتی ثبت مقاله در مجلات علمی و … به اضطراب، غم، درد، ترس و افسردگی دامن رده است.
امید فقط یک احساس درونی و شخصی نیست؛ یک سرمایه اجتماعی و البته اقتصادی هم هست.
جامعهای که امید دارد، سرمایهگذاری میکند. درس می خواند. پژوهش می کند. به دنبال فناوری می رود. انگیزه تلاش دوباره و چند باره دارد. کسب و کارهایش مسیرهای جدید تجاری را دنبال می کنند و هزار و یک دیگر.
این امید را باید زنده کرد که جز با قابل تصور کردن آینده بسیار دشوار خواهد بود. آینده ای که بتوان با تقریب خوبی اطمینان داشت که از شرایط بی ثبات و بسیار محدود کننده حالا، راه برون رفتی پیدا خواهد کرد.
شاید یک امید بزرگ این باشد که تاریخ ایران نشان داده در شرایط سخت و دشوار، فقط آسیب پذیر نبوده، سازگار و خلاق هم بوده و خود را از هر ورطه ای با سربلندی بیرون کشیده، ولو به رنج سالها. در بستر تاریخ، دهه ها اعداد کوچکی هستند. این ملت است در نهایت که می ماند و با انتخاب حاکمان کارآمد، تمدن و فرهنگ و جامعه خود را به سلامت از این پیچ تاریخی نیز می گذراند.
تبسم علیزادمنیر





