اخباراخبار ویژه

یادداشت کیوان ارجمند حسابی در شماره اخیر ماهنامه بسپار/ چالشگاه ایران پلاست!

بسپار/ ایران پلیمر 

دادارا

دورانی است بس پر التهاب و سرشار از عدم قطعیت. فضایی که امن نیست و هر آن، مترصد مصیبتی تازه و آبستن حادثه.

جنگی ویرانگر از بیرون یا ستیز نابخردانه با صنعت. حمایت های شعاری، تحریم های پوشالی یا موانع کسب و کار چند لایه. سامانع های پر تعداد بر منع تولید. آب هدر رفته یا برق جهت یافته!

سالی که نوید سرمایه گذاری برای تولید را می داد، به بسیج سرمایه در نابودی سرمایه تولیدی و به تولید سرمایه در مسیری مجازی به نام دیجیتال تغییر کرد. اگر روند سرمایه گذاری از سال ۱۳۹۱ در کشور کاهش یافت و به تدریج منفی شد، اینک پایانی بر هر تفکر سرمایه گذارانه رقم خورد. کسب و کارهایی که با صد افسوس یکی پس از دیگری کوچک تر و محو می شوند.

تخصیص ارز برای مواد اولیه به جهت دیگری چون واردات خودرو و موتور سیکلت و سایر اقلام غیر ضرور، سرریز شد. چرخ تولید ایستاد و برق از سر کارآفرین پرید!

اینک نمایشگاهی پیش روی است که اصل عدم قطعیت را همه جانبه به تصویر می کشد. بی انگیزگی در مشارکت یا انصراف تولید کنندگان و صنعتگران و خروج شرکت های خارجی و بازدیدکنندگان، تاوان هزینه کلان نمایشگاه بر گرده شرکت کنندگان داخلی و هزینه های بدون توجیه اقتصادی، مذاکراتی با بازدیدکنندگان فرضی که حضورشان معلوم نیست، ابتکار و نوآوری صنایع بدون انرژی و آب و نقدینگی، عدم اختصاص سهمیه ارزی، یا دشواری انتقال ارز، رفع تعهدات ارزی،  افزایش نرخ بهره های تسهیلات و منابع محدود بانکی، تصمیم عدم معامله تامین کنندگان با ایران و ساز و کار ماشه و تهدیدهای فراوان سازمان های نظارتی و خدماتی و رفاهی و اقتصادی و اجتماعی! اجرای دقیق و مو به موی قانون تسهیل کسب و کار و رفع موانع تولید و خروج سرمایه های انسانی و مالی از کشور و افزایش هزینه های زندگی و تورم افسار گسیخته! مهاجرت نیروی متخصص و هزار نکته ناگفته … از کدام بگوییم؟ فهرست دراز موانع و محدودیت ها، هوش از سر آدم می برد.

این همه اگر برای نابودی کشور رقم نخورده باشد، رهیافتی به بود آن نخواهد نمود.

نمایشگاه ایران پلاست که زمانی فخری بود و رنگ و رویی داشت و همه چشم انتظار برگزاریش بودند، چه حال نزاری یافته است که شرکت های بزرگ از آن روی برتافته اند. ساختار فربه دولت که نه به کار خود می پردازد و نه گره از موانع خود ساخته باز می کند، اما خود را دانای کل می داند و با هر حرکتی، بحران دیگری می افزاید و از یکی به بحران دیگری می پرد! این چه داستانی است که آزموده را باز می آزماییم و سرانگشت تدبیر بر چاره ای نمی اندیشیم و هزاران راه رفته را باز در می نوردیم و در توهم دانایی، اشتغال زا ترین صنعت کشور را هم به پایین می کشیم!

دانی که چه گفت زال با رستمِ گرد؟                      دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد

دیدیم بسی، که آبِ سرچشمهٔ خرد                        چون بیشتر آمد شتر و بار ببرد

آیا خردمندی نیست که بند از پرّ پرّان این سرزمین بگسلد!

چون بدین حال افتادیم، باید که گرد هم آمد و نور خرد را از درون جست و بی آنکه در دشمنی و در دام اهریمن افتاد، به نیکی و مهر، بازیافت این خرد جاویدان را که پیوسته نگهدار این سرزمین بوده است. این بازگشت گاهی است که آوردگاهی نیک را نوید می دهد. خرد از درون هر آزاده ای که به آبادی و درخشش این سرزمین می اندیشد، خواهد جوشید و نور را خواهد آورد. نوری را که گم کرده اند یا نخواستند که ببینند، به خواست یکایک اندیشمندان و نیکان روزگار توان برخاست و از فروغ و پرتو آن خرد زرین، پر شد و نیرو گرفت و با هر ذره ای از آن، چرخید و در پرتواش رقص کنان و شاد، خرامان رفت و بر منتهای همت، پرده از تیرگی و تاریکی، کشید و پرواز کرد و کامران شد و این سیمرغ به خواست و توان همگی و با هم برخاستن یافته آید، آری به اتفاق جهان می توان گرفت.

کیوان ارجمند حسابی

 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا