سرمقاله تبسم علیزادمنیر در شماره 284 ماهنامه بسپار: مردم برای مردم

بسپار/ ایران پلیمر نزدیک به سه ماه، یک بار دیگر، انگار در فضایی خالی زندگی کردیم و کار. از بدیهی ترین ابزار ارتباطی دنیای امروز محروم شدیم و ظاهرا تاوان چیزی را پرداختیم که حکومت باید آن را تامین می کرد: امنیت.
امنیت سایبری و پدافند غیرعامل کشور باید آنجایی کار می کرد که بتواند از تک تک افراد و سرمایه ها حمایت کند. نتوانست. افراد ترور شدند، کارخانه ها هدف قرار گرفتند و بانک ها از کار افتادند.
دوستی برایم نوشته است: ما در جامعه ایران در علوم انسانی ضعیف هستیم. فکر می کنم درست می گوید. خروجی وضعیت اقتصادی ما در چند دهه اخیر و جامعه مدنی ما در چندین سال اخیر آن را تایید می کند.
بسیاری از مسایل این روزهای ایران، از همین جا نشات می گیرد. قبلا از نسبت آزادی و اقتصاد نوشته ام و به آن باور دارم.
همچنین باور دارم که کشور به دست اراده های فردی اداره می شود و نه ساختارهای حاکمیتی. امروز فقط مردم برای مردم، در حال کار کردن است.
روزی که مدرسین دانشگاه ها را خصوصا در علوم انسانی و اجتماعی که اقتصاد هم جزیی از آن ست، به جای گزینش های علمی، از غربال گری های ایدئولوژیک و عقیدتی می گذراندیم، باید این روز را می دیدیم. با همین یک تیر چند نشان را با هم به زوال کشاندیم. فضای بحث آزاد، بسته شد و هر ابراز عقیده ای هر چند دانشی، جز آنکه حکومت می پسندید با انگ های مرام محوری کنار گذاشته شد.
اقتصاد ایران تورمی مزمن و بالا را پذیرفت، وابستگی به درآمدهای نفتی همچنان دولت را آسیب پذیر نگه داشت، تحریم های بین المللی هرگونه سرمایه گذاری خارجی و انتقال فناوری را غیر ممکن و کم ممکن کرد، نهادهای دولتی و شبه دولتی رقابتی پیچیده را با بخش خصوصی بنیان گذاشتند و ادامه دادند، قوانین و سیاست ها بی ثبات بودند، فساد جدی و ضعف شفافیت بسیاری از انگیزه ها را کشت و بالاخره ناترازی های ساختاری، فشار بلندمدتی را به اقتصاد تحمیل کردند.
در حوزه علوم اجتماعی وضع بهتر نبود. خاموش کردن هر صدای معترض و مخالفی، مرزبندی ها را تعمیق کرد و چنانکه پیشتر هم نوشته ام، مرجعیت رسانه ای را به جایی بیرون از مرزها کشاند. جایی که توده مردم، مستاصل، رویاهای خود را برای یک زندگی معمولی دنبال می کردند.
هر چند حالا به نظر می رسد عده ای کمی شفاف تر دریافته اند که وطن، “خراب شده”ای نبود که می شنیدند یا به آنها القا می شد، زیرساخت هایی ملی در بخش خصوصی داشت که در خاورمیانه کم نظیر بود و صنایعی داشت که بعضا در منطقه، بی رقیب بودند، به لطف سرمایه گذاران، متخصصین، نخبه ها و نیروی کار ماهری که با اتکای به خود، ساختن بلد بودند.
این روزها تولیدکنندگان، صنعتگران و بازرگانانی را می بینم که منطق ریاضی شان، دو دو تا چهارتای “انسانی” غلیظی دارد و خیلی وقتها اصلا اقتصادی نیست. بدون آنکه نگاهی به تصمیم سازی های حکمرانی داشته باشند، با انتظاراتی حداقلی، بار مسوولیت اجتماعی خودخواسته را بر دوش می کشند، برای ایران و برای ملت.
امیدواری دوری است، اما امیدوارم که این اتفاقات به تغییرات مثبت ساختاری در اداره کشور منتهی شود. جز این، کشور به سلامت از این معبر نخواهد گذشت.
تبسم علیزادمنیر





