اخبار

اختصاصی بسپار/ فسلفه علم برای پلیمری ها/ اختراع یک انقلاب: چگونه “انقلاب علمی” به یکی از بزرگ‌ترین روایت‌های تاریخ تبدیل شد

بسپار/ایران پلیمر در شماره‌های پیشین این ستون، مسیر شکل‌گیری علم مدرن را دنبال کردیم؛ از رنسانس و دگرگونی‌های فکری سده‌های شانزدهم و هفدهم تا ظهور اندیشه‌هایی که در کتاب‌های تاریخ علم معمولا با عنوان «انقلاب علمی» شناخته می‌شوند. آن روایت، بیش از هر چیز، روایتِ خودِ رویدادها بود؛ تلاشی برای دنبال کردن زنجیره‌ای از ایده‌ها، کشف‌ها و شخصیت‌هایی که جهان مدرن را شکل دادند.

اما شاید اکنون زمان آن رسیده باشد که یک گام به عقب برداریم و به جای خودِ رویدادها، به شیوه‌ای نگاه کنیم که آن‌ها را روایت می‌کنیم.

هر کسی که نام کوپرنیک، گالیله، کپلر، بویل، دکارت یا نیوتن را شنیده باشد، با اصطلاح «انقلاب علمی» نیز آشناست. در کتاب‌های درسی، مستندهای علمی و روایت‌های عمومی، این دوره به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین نقاط عطف تاریخ بشر معرفی می‌شود؛ لحظه‌ای که انسان از جهان‌بینی قرون وسطایی فاصله گرفت، اقتدار سنت را کنار گذاشت و با تکیه بر مشاهده، آزمایش و ریاضیات، راهی تازه برای شناخت طبیعت گشود.

در این روایت آشنا، تاریخ علم شبیه داستانی قهرمانانه است. جهانی که قرن‌ها زیر سایه ارسطو و سنت‌های کهن قرار داشت، با ظهور چند نابغه دگرگون می‌شود. کوپرنیک زمین را از مرکز عالم کنار می‌زند، گالیله آسمان را از نو می‌بیند، بویل آزمایش را به قلب علم می‌آورد و نیوتن با چند معادله تصویری تازه از کیهان ارائه می‌دهد. همه‌چیز شبیه یک انقلاب به نظر می‌رسد؛ گویی نظمی کهن فرو می‌ریزد و جهانی نو زاده می‌شود.

اما آیا تاریخ واقعا چنین پیش می‌رود؟

در دهه‌های اخیر، گروهی از برجسته‌ترین مورخان و فیلسوفان علم این تصویر آشنا را به چالش کشیده‌اند. آنان نه اهمیت دگرگونی‌های سده ی هفدهم را انکار می‌کنند و نه نقش چهره‌هایی چون گالیله و نیوتن را کم‌رنگ می‌سازند؛ بلکه پرسشی بنیادی‌تر مطرح می‌کنند: آیا «انقلاب علمی» نامی است که خودِ معاصران آن دوره بر کارشان گذاشته بودند، یا مفهومی است که مورخان بعدها برای معنا بخشیدن به مجموعه‌ای از تحولات پیچیده ساختند؟

این پرسش، نقطه ی آغاز کتاب انقلاب علمی اثر استیون شیپن است. او با تغییری ظریف اما بنیادین، زاویه ی نگاه ما را عوض می‌کند. پرسش او این است که «چگونه و چرا ما آن رخدادها را یک انقلاب نامیدیم؟».

انقلاب؛ واژه‌ای که معنایش تغییر کرد

وقتی امروز از «انقلاب» سخن می‌گوییم، تصویری روشن در ذهن داریم: فروپاشی یک نظم قدیمی و جایگزینی آن با نظمی کاملا تازه. انقلاب را با تغییرات ناگهانی، گسست‌های بزرگ و نقطه‌های عطف تاریخی پیوند می‌دهیم. انقلاب فرانسه، انقلاب صنعتی یا حتی انقلاب دیجیتال، همگی این تصور را در ذهن ما تقویت می‌کنند که تاریخ گاهی با جهشی بزرگ مسیر خود را تغییر می‌دهد.

اما این معنایی نیست که انسان‌های گذشته از این واژه در ذهن داشتند واژه انقلاب (Revolution) در سنت لاتینی ازrevolutio  گرفته شده است؛ واژه‌ای که در اصل بیش از آنکه به معنای دگرگونی بنیادین باشد، به معنای «چرخش»، «گردش» یا «بازگشت» بود. این واژه در نجوم برای توصیف حرکت منظم و دوره‌ای اجرام آسمانی به کار می‌رفت؛ حرکتی که در آن یک جرم آسمانی مسیری را طی می‌کند و دوباره به نقطه‌ای بازمی‌گردد. عنوان کتاب مشهور نیکلاس کوپرنیک، درباره ی گردش افلاک آسمانی(De revolutionibus orbium coelestium)  نیز به همین معنا اشاره دارد. در اینجا «انقلاب» نه به معنای برهم زدن نظم جهان، بلکه به معنای گردش منظم و قانونمند افلاک بود.

جالب آنکه در زبان فارسی و عربی نیز واژه «انقلاب» در اصل با معنای امروزیِ سیاسی آن فاصله داشت. این واژه از ریشه ی «قَلَبَ» به معنای برگشتن، دگرگون شدن و تغییر حالت یافتن می‌آید و در متون کلاسیک بیشتر برای توصیف دگرگونی احوال و تغییر وضعیت‌ها به کار می‌رفت؛ مانند «انقلاب روزگار» یا «انقلاب احوال». در هر دو سنت زبانی، واژه‌ای که بعدها به نماد گسست تاریخی و آغاز جهانی تازه تبدیل شد، در ابتدا بیشتر به نوعی حرکت، بازگشت یا تغییر وضعیت اشاره داشت.

مفهوم امروزی انقلاب، یعنی گسستی بنیادین و بازگشت‌ناپذیر از گذشته، عمدتا پس از انقلاب‌های سیاسی سده هجدهم، به‌ویژه انقلاب فرانسه، رواج یافت. از آن پس، انقلاب دیگر فقط یک «چرخش» نبود؛ بلکه آغاز عصری نو و پایان نظمی کهن تلقی می‌شد.

این تغییر معنایی، تاثیر مهمی بر نحوه ی روایت تاریخ علم نیز گذاشت. هنگامی که مورخان قرن نوزدهم و بیستم به گذشته نگاه کردند، تحولات علمی سده ی هفدهم را نیز با همین مفهوم جدید از انقلاب توصیف کردند. به این ترتیب، مجموعه‌ای از دگرگونی‌های تدریجی، پراکنده و چندلایه، در قالب روایتی منسجم از یک «انقلاب علمی» بازخوانی شد؛ روایتی که در آن گذشته ناگهان کنار می‌رود و جهان مدرن در زمانی کوتاه متولد می‌شود.

چه کسی «انقلاب علمی» را اختراع کرد؟

«انقلاب علمی» نامی نیست که دانشمندان قرن هفدهم برای توصیف فعالیت خود برگزیده باشند. نه گالیله خود را انقلابی می‌دانست، نه نیوتن و نه رابرت بویل. آنان از «ساختن جهانی نو» سخن نمی‌گفتند، بلکه اغلب معتقد بودند در حال اصلاح، پالایش یا احیای شناختی هستند که از روزگار باستان به آنان رسیده بود.

الکساندر کویره و تولد جهان‌بینی جدید

یکی از نخستین کسانی که نقش مهمی در ساخت این روایت داشت، فیلسوف و مورخ علم فرانسوی-روسی، الکساندر کویره بود. کویره در آثار خود، به‌ویژه در از جهان بسته به جهان بی‌کران، انقلاب علمی را نه محدود به مجموعه‌ای از کشفیات علمی، بلکه تحولی عمیق در شیوه ی نگاه انسان به جهان دانست.

از نظر کویره، تحولات قرن هفدهم تغییر در ساختار ذهنی انسان بود: گذار از جهانی کیفی، محدود و سلسله‌مراتبی ارسطویی به جهانی کمّی، ریاضی و بی‌کران. در این روایت، انقلاب علمی یک گسست بنیادی بود؛ لحظه‌ای که جهان قرون وسطایی جای خود را به جهان مدرن داد. طبیعت دیگر مجموعه‌ای از اشیا با غایت‌ها و کیفیت‌های ذاتی نبود، بلکه به صورت نظامی ریاضی ظاهر شد که می‌توانست اندازه‌گیری و محاسبه شود.

اما همین تاکید بر «گسست» بعدها مورد پرسش قرار گرفت. آیا جهان قدیم یکباره فروپاشید؟ یا این تصویر، بیش از آنکه توصیف تاریخ باشد، یک تفسیر تاریخی است؟

هربرت باترفیلد و «کلاه اندیشه ورزی نو»

 

نویسنده: مهندس سعیده خلج

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا