اختصاصی بسپار/ گفت و گو با دکتر زاهد احمدی، عضو هیات علمی دانشگاه صنعتی امیرکبیر: بسیاری از موادی که به اشتباه میکروپلاستیک خارجی معرفی میشوند، جزء ذات موجودات زنده هستند

بسپار/ایران پلیمر در نیمه دوم سال جاری کتابی با عنوان پلاستیک ها در اقتصاد چرخشی توسط دکتر زاهد احمدی منتشر شد. وی پیشتر نیز از جمله در پایان نامه های دانشجویان خود در دانشگاه صنعتی امیرکبیر به این موضوع پرداخته بود. با توجه به اهمیت روزافزون مساله پسماندهای پلاستیکی، مدیریت و اقتصاد آنها گفت و گویی با این عضو هیات علمی دانشگاه صنعتی امیرکبیر داشتیم.
دکتر احمدی: تحصیلاتم را در دانشگاه صنعتی امیرکبیر آغاز کردم و مقاطع کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکترا را در رشته مهندسی پلیمر گذراندم. این مسیر تقریباً از سال ۱۳۶۷ شروع شد. در آن زمان دانشکدههای مرتبط محدود بودند و تعداد فارغالتحصیلان رشته ما بسیار کم بود؛ برای مثال در یک سال تنها حدود ۴۰ نفر دانشآموخته میشدند و بازار کار آن زمان، آنطور که امروز توسعه یافته، وجود نداشت. همزمان با فعال شدن صنایع پتروشیمی، تقریباً از سال 1372 که در مقطع کارشناسی ارشد بودم، وارد واحدهای صنعتی شدم و همزمان با تحصیل، فعالیت صنعتی نیز داشتم. از آن زمان تاکنون، یعنی بیش از ۳۵ سال، همواره در تعامل مستقیم با صنعت بودهام. در مقاطع مختلف، این فعالیتها جدی و گاه تماموقت بوده است، مسئولیتها و نیازهای صنعتی ایجاب میکرد که صرفاً مطالعه تئوری کافی نباشد و دانش دانشگاهی در عمل به کار گرفته شود.
در سال ۱۳۸۴ دوره دکتری خود را به پایان رساندم، اما فعالیت صنعتی من همچنان ادامه دارد. تجربه طولانی حضور در صنعت به ما این امکان را داده است که هر پروژه آموزشی یا پژوهشی دانشجویی، حتی در مقطع کارشناسی، بر اساس نیاز واقعی صنعت طراحی شود. این به این معنا نیست که هر نیاز مشخص و از قبل شناسایی شده باشد، بلکه طی سالها حضور در واحدهای صنعتی، ما توانستهایم حس نیاز و اولویتهای واقعی را شناسایی کنیم و دانشجویان را در مسیر پاسخگویی به این نیازها هدایت کنیم. در ابتدای مسیر، پروژهها و نیازهای صنعتی عمومی و سادهتر بود، اما با گذشت زمان و پیشرفت فناوریها، نیازها خاصتر و تخصصیتر شد. بنابراین در دانشگاه تلاش میکنیم دانشجویان را برای پاسخگویی به مسائل تخصصی صنعت آماده کنیم، بهخصوص در حوزههای پلیمر و پلاستیک. خوشبختانه امروز عمده فعالیتهای ما در زمینه پلاستیکهای زیستپایه، زیستتخریبپذیر و اقتصاد چرخشی متمرکز شده است. این مسیر نشاندهنده همگرایی بین دانش دانشگاهی و نیازهای صنعتی است و تجربیات طولانی ما امکان میدهد که پژوهش و آموزش، مستقیماً به توسعه صنعت مرتبط باشد.
بسپار- به موضوع مهم و چالشی اشاره کردید. این مدل ارتباطی را در سطح کشور و نه در یک مورد خاص از جمله شخص خود شما، چگونه ارزیابی می کنید؟ این مدل ارتباط دانشگاه با صنعت در کشور را؟
احمدی: در ابتدا، تعریف پلیمر و کاربرد آن در صنعت چندان شناختهشده نبود و تعامل دانشگاه و صنعت وجود نداشت. اما امروزه، حتی فعالان با تجربه صنعتی نیز میدانند که برای موفقیت در بازار رقابتی، نیاز به دانش علمی و بهرهگیری از متخصصان پلیمر ضروری است. فناوریها و روندهای صنعتی بهسرعت در حال تغییر هستند و استانداردها و روشهای جدید نیازمند پاسخگویی تخصصی هستند. در گذشته، کافی بود یک کارشناس پلیمر در واحد صنعتی حضور داشته باشد؛ حضور او تقریبا پاسخگوی نیازهای آن زمان بود. اما اکنون با ورود ماشینآلات جدید، مواد نوین و استانداردهای بهروز، یک متخصص پلیمر باید بتواند به مسائل پیچیده پاسخ دهد و راهکار ارائه کند. برای مثال، در صنعت خودرو، تولید یک قطعه جدید الزامات خاص خود را دارد و ادبیات قدیمی نمیتواند پاسخگو باشد. امروز ارتباط دانشگاه و صنعت بسیار قویتر شده، اگرچه هنوز به ایدهآل نرسیده است. همه فعالان صنعتی به خوبی میدانند که بدون حضور متخصص پلیمر، پروژهها پیش نمیرود.
با این حال، چالش اصلی اکنون از طرف دانشگاه است. تعداد نفرات تربیتشده در رشته پلیمر کافی نیست؛ بسیاری از فارغالتحصیلان به خارج مهاجرت میکنند یا در فرصتهای شغلی متنوع، کار پارهوقت انجام میدهند. این محدودیت باعث میشود تخصص هر فرد گسترده اما سطحی باشد، در حالی که صنعت نیازمند افراد متخصص است. صنعت اکنون کاملا به همکاری دانشگاهی نیازمند است و از این تعامل بهره میبرد؛ دانشگاه با معرفی تکنولوژیهای جدید و آموزش روشهای نوین، در واقع نقش «سفیر پلیمر» را ایفا کرده و زمینه توسعه محصولات و ماشینآلات جدید را در صنعت فراهم کرده است. این روند در گذشته بسیار محدود بود، اما امروز گسترده و مؤثر شده و به رشد صنعتی و نوآوری کمک کرده است.
بسپار_ آقای دکتر اخیرا کتابی با عنوان پلاستیک ها و اقتصاد چرخشی توسط شما منتشر شده. چه نیاز علمی یا دغدغه فناورانه و صنعتی، انتشار این کتاب را ضرورت بخش کرد؟
احمدی: از حدود سال ۱۳۹۲ وارد حوزه پلیمرهای زیستبنیان و زیستتخریبپذیر شدیم. کنجکاوی شخصی و نیازهای صنعتی باعث شد همزمان به بررسی علمی و تحقیقاتی این موضوع بپردازم. در آن زمان، حتی ابزارهای آزمایشگاهی مناسب برای ارزیابی این مواد وجود نداشت. یکی از روشهای ابتدایی، قرار دادن نمونهها در محفظهای حاوی خاک و بررسی تغییرات خواص آن پس از گذشت زمان بود. جالب اینکه هنوز نمونههایی از آن سالها در آزمایشگاه موجود است و به صورت سالانه مورد ارزیابی قرار میگیرند. تجربه نشان داد که بسیاری از تولیداتی که در آن زمان با عنوان «زیستتخریبپذیر» عرضه میشدند، در واقع چنین ویژگی نداشتند. مشکل اصلی این بود که تعریف دقیق زیستپذیری و زیستبنیانی بودن وجود نداشت و اصطلاحات مختلف مانند منشا گیاهی یا زیستتخریبپذیر گاهی با یکدیگر اشتباه گرفته میشدند. این خلأ ادبیات و استانداردها در اروپا نیز کاملا رفع نشده است. حتی در سالهای اخیر، مقالاتی که از پژوهشگران اروپایی منتشر شده، سعی کردهاند تعاریف روشن و مشخصی ارائه دهند. برای مثال، تعریف پلیمرهای Bio-basedبر اساس مولکولهای شناختهشده و طبیعی ارائه میشود، اما هنوز یک توافق جهانی برای تعریف دقیق زیستپلاستیکها وجود ندارد.
این تجربه برای ما یادآور روزهای ابتدایی پلیمر در ایران بود، زمانی که تعریف علمی پلیمر نیز مبهم بود و ادبیات موضوع محدود بود. به همین دلیل، من تصمیم گرفتم قدمی اولیه در جهت تدوین یک چارچوب مفهومی و تعریف جامع برای پلیمرهای زیستبنیان و اقتصاد چرخشی بردارم.
بسپار- برخی معتقدند زیستپلاستیکها بیش از آنکه راهحل باشند، نوعی «Greenwashing» هستند. با توجه به پژوهشهای شما در حوزه PLA و بیوکامپوزیتها، واقعاً این مواد در چه کاربردهایی توجیه محیطزیستی دارند و در چه مواردی بهتر است به سراغ بازیافت برویم؟ آیا آماری وجود دارد که نشان دهد استفاده از زیست پلیمرها به کاهش یا کنترل مصرف پلیمرهای معمول و پایه نفتی منتهی شده باشد؟
(ادامه دارد …)
متن کامل این گفت و گو را در شماره 281 ماهنامه بسپار که در نیمه اسفند ماه 1404 منتشر شده است، می خوانید.
در صورت تمایل به دریافت نسخه نمونه رایگان و یا دریافت اشتراک با شماره های ۰۲۱۷۷۵۲۳۵۵۳ و ۰۲۱۷۷۵۳۳۱۵۸ داخلی ۳ سرکار خانم ارشاد تماس بگیرید. نسخه الکترونیک این شماره از طریق طاقچه و فیدیبو قابل دسترسی است.





