یادداشت دکتر رامین خسروخاور در روزنامه شرق: نیمه عمر

بسپار/ایران پلیمر در دنیای این روزهای ما، حقیقت هیچگاه سنگی ثابت و جاودان نیست؛ همانند ساعت دیواری قدیمی مادربزرگم که هر بار عقربههایش گیر میکند و دوباره به حرکت درمیآیند، باورها و مدلهای تجاری نیز ناپایدارند. نیمهعمر حقیقت لحظهای است که نیمی از باور دیرین فرو میریزد و نیم دیگر، لرزان و نااستوار، در انتظار زوال خویش میماند. این لرزش پایان راه نیست؛ بلکه همان ضربانی است که اندیشه را زنده نگه میدارد و ما را از رکود میرهاند.
حقیقت مانند رودخانهای است که هیچگاه نمیتوان دوبار در آن قدم نهاد. مفاهیم، چون موجهای تند زمستان، میآیند و میروند؛ و انسان تنها میتواند ردپایی موقت بر ماسه ذهنش بنگارد. وقتی به شخصه شاهد فروپاشی یک باور قدیمی بودهام، ترس و شوق را همزمان حس کردهام؛ لحظهای که قدیمیها میروند و چیزی نو سر برمیآورد.
جامعه هم در این بازی شریک است. باورهای جمعی مثل ساختارهای بلوریناند؛ پایدار تا زمانی که ضربهای بزرگتر یا نوری تندتر بر آنها نتابد. فکر کنید به ظهور اینترنت؛ بسیاری از مدلهای کسبوکار سنتی، ناگهان نیمهعمرشان را پشت سر گذاشتند. هر انقلاب علمی، هر دگرگونی فرهنگی، نیمهعمر تازهای برای حقیقت میسازد و شمارش معکوس باورهای کهنه را آغاز میکند. ما، بیآنکه بدانیم، در میان این آوار نفس میکشیم و هر روز با حقیقتی تازه روبهرو میشویم.
بازار، آزمایشگاهی کلان است که در آن شرکتها مسیرهای گوناگون را میآزمایند. محصولی که دیروز «موفقیت مسلم» بود، امروز ممکن است در برابر راهکاری نوین فروبپاشد. هر مدل تجاری، هر راهبرد مدیریتی و هر مزیت رقابتی تنها تا زمانی پایدار است که موج تازهای از فناوری یا تغییر ذائقه مشتریان بر آن نتابد. شرکتهایی که بر یقینهای دیرین تکیه میکنند، نیمهعمر کوتاهی دارند؛ و آنها که ناپایداری را اصل بازی میدانند، از فروپاشی فرصت زایش میسازند.
چابکی، فضیلت پذیرفتن ناپایداری است. سازمان زنده آن است که باورهای خود را هر روز آزمایش کند، مانیفستهایش را بازبینی کند و بیآنکه از فروریختن بترسد، ساختارهای کهنه را رها سازد. هیچ محصولی پایدار نمیماند مگر آنکه هر دم از نو زاده شود. شکست یک نظریه یا افول یک محصول پایان راه نیست؛ بلکه آستانه تولدی تازه است.
نیمهعمر، چه در اندیشه و چه در بازار، یادآور آن است که بقا از ثبات نمیآید، بلکه از نوسازی، دگرپذیری و جهشهای پیدرپی زاده میشود. هر بار که حقیقت یا کسبوکاری فرو میریزد، فرصتی برای بازآفرینی کاملتر و توانمندتر سر برمیآورد. حقیقت هر بار که میمیرد، با لباسی تازه بازمیگردد؛ و کسبوکار هر بار که فرسوده میشود، توانمندتر زاده میشود.
نیمهعمر نه پایان راه، که پلهای برای صعودی دیگر است.
با مهر در دی
رامین خسرو خاور





