اخبار

طنزی برای ایران پلاست: ما خود آن سیزدهیم …

از چند وقت پیش که دوره ی “طنزنویسی در مطبوعات” پوریای عالمی را گذراندم، با جوزدگی خاصی همه اش دنبال فضایی بودم برای نوشتن یک یادداشت طنز، آن هم از نوع فاخرش! راستش می خواستم خودی به سردبیرمان نشان بدهم.

فکر می کنم حالا موقعیتش دست داده. راستش را بخواهید، داستان “ایران پلاست” در عین اینکه یکی داستان است، پر آب چشم … خودش یک طنز تلخ اجتماعی است. باور نمی کنید؟!

از آنجا که هنر نزد ایرانیان است و بس، ما ایران پلاست را معتبرترین نمایشگاه در نوع خود، در خاورمیانه می دانیم. هر چند تقریبا در تمام ادوار اخیر آن (ده دوره از یازده دوره!) پا بر زمین کوبیده ایم که ایها الناس نمایشگاه را طبق این قانون و آن مستند، “باید” بسپارید به بخش خصوصی (حالا کدام بخش خصوصی؟! پای عمل که برسد خودمان هم با خودمان درگیریم!).

ممکن است این سوال برای شما پیش بیاد که اصلا چرا آنها نه؟ می گویند چون منافع صنف در برگزاری نمایشگاه توسط بخش دولتی، آن هم  از نوع  NPCاش با آن دماغ سربالایشان، تامین نمی شود (کدام منافع؟! باز هم نمی دانیم). هر سال مرافعه، هر سال تلاطم، هر سال جنگ اعصاب! تا تحریم، بله تحریم! دوره گذشته، نمایشگاه تحریم شد. یادتان نیست؟!

بالاخره این طرف در مقابل ادعای زورگویی آن طرف یعنی دارنده ی مجوز تمامی دوره ها(!)، خواست ضرب شستی نشان دهد و تمامی تشکل ها (جز آن معدودی که رفیق قافله بودند و شریک آن دیگران …)  با همراهی رسانه های همسو عطای نمایشگاه را به لقایش بخشیدند و پولهای چند ده و چند صد میلیونی غرفه گذاری را در جیب گذاشتند و به حساب خودشان نمایشگاه را زمین زدند (که زدند). 

دوستان برگزارکننده اما چه کردند؟ خوشحال و شاد و خندان رفتند و با استفاده از فضای پسابرجام (!)، کلی چینی و هندی و تایوانی و تایلندی و اروپایی و امریکایی و افریقایی … را آوردند و با فروش متری چند صد دلار، دنیا و آخرت را یکجا آباد کردند. تازه بشکن هم زدند!

و این چنین به صورت عینی به ما نشان دادند که برادر، حمایت از تولید داخل کیلویی چند؟! حمایت از صادرات وطنی یعنی چه؟!

تازه تجربه گرانسنگی هم کسب کردند. استناد کردند به اینکه دموکراسی کلا پدیده ای غربی و حتما مذموم است و بدجور بو می دهد (بوی خوش قورمه سبزی)، پس ارکان آن را باید در هم شکست، خصوصا رکن چهارم را!  

چه کاری است اصلا! اگر این مطبوعات نبودند که دوره پیش آن قائله ها به پا نمی شد! NPC هم که کارش نمایشگاه داری نیست. تا همینجا هم بقیه باید منت دارش باشند که بی جیره و مواجب، نمایشگاهی تا این حد زیان ده را برای رضای خدا و خلق پلاستیکی خدا برگزار کرده است و می کند همچنان! گور پدر اینکه نمایشگاه شور و حالی داشته باشد یا نه، بازدیدکننده ای بیاید یا نه!

پول هتل و رفت و آمد و خورد و خوراک بازدیدکننده های خارجی را که بدهند (که می دهند)، چند موطلایی چشم آبی یا چند تیره پوست لباس رنگی  و بقیه ای از این دست، می آیند در نمایشگاه جولان می دهند و همین برای وجهه سازی نمایشگاه کافیست. شما می گویید نیست؟!

حالا هم اصلا یک درصد فکر نکنید کسی ناراحت و ناراضیست ها. خیلی خوب و خوش، مدیران تشکل ها می روند جلسه می گذارند، سالن می گیرند، تعهد می کنند که همه بار اجرایی نمایشگاه را به دوش بکشند خودشان و پول فروش فضا را هم درسته و دودستی تقدیم آن طرف کنند. چرا؟ چون سنبه را پر زور می بینند. بخش خارجی هم که از حق نگذریم سپرده شده به بهترین های دنیا! (کیست که از بازار ۷۰ و چند میلیونی ایران و پتانسیل بازار چند صد میلیونی منطقه بگذرد آخر؟!) کرور کرور اجنبی خوب و بد می آیند اینجا پوستر بزنند و یک رونقی به نمایشگاه ما بدهند و یک حالی به حساب های بانکی خودشان!

حالا همه اینها نتیجه اش چیست؟

ایران پلاست همان ایران پلاست می ماند و یک “هر سال دریغ از پارسال” را روی دست همه ما این طرفی ها می گذارد. نمایشگاه های جهان و منطقه هم هر دوره یک پله از کول ما بالاتر می روند. چشم بندی هم نیست. ببینید چایناپلاست از کجا رسید به نمایشگاه دوم دنیا! یا پلاست اوراسیا از کجا به اینجا یا عرب پلاست یا …  .

تشکل های ما را که اینجا کسی تحویلشان نمی گیرد می روند در دیگر کشورهای منطقه با عزت و احترام نمایشگاه دایر می کنند تا به این تدبیر، امیدشان را زنده نگه دارند. رسانه های تخصصی هم که به جرم کنار زدن پرده ها، بایکوت می شوند، می روند جایی که حلوا حلوایشان می کنند و روی سر می گذارندشان.

همین می شود که بقیه می شوند آن و ما می مانیم این!

اما من می دانم که ما بالاخره روزی تغییر می کنیم … من می دانم! (ولی نمی دانم چرا مدام صدای گلام در گوشم طنین می اندازد …)

 

افرا رهامنش

 

پی نوشت: گلام را از کارتون گالیور به یاد دارید. شخصیت روی اعصابی که مرتب می گفت: من می دونم … کارمون تمومه … من می دونم!

 

 

 

 

 

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا